آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

وقتی تو پست ایتالیایی ها چی میگن چی نمیگن  از این کلمات صحبت کردیم، دوستانی خواستن که در مورد این کلمات بیشتر توضیح بدیم. من چیزایی رو که از این کلمات می‌دونستم اینجا براتون نوشتم. اگه کسی اطلاعات بیشتری داشت، خوشحال میشم ما رو هم مطلع کنه .

 

 cioè، insomma، Magari و Mica

Magari

این کلمه تو مکالمات روزمره به منظورهای مختلفی استفاده میشه:

Magari c’è un altro motivo

شاید دلیل دیگه ای باشه.

Magari ci vediamo stasera e ne parliamo

ممکنه امشب همدیگه ببینیم و درباره اش صحبت کنیم.

Magari fosse vero!

ای کاش حقیقت داشت!

Lo aspetterò, magari dovessi rimanere qui un’intera giornata

منتظرش میمونم، حتی اگه مجبور بشم تمام روزو اینجا بمونم.

Magari potrebbe offendersi

ممکنه حتی بهش بر بخوره.

بیشتر بخوانید

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

Matto

دیوانه، شوریده، ازجا دررفته

Era matto dalla gioia.

از خوشی دیونه شده بود.

Termine

مرز، پایان، کلمه

Siamo arrivati al termine della strada.

ما به آخر جاده رسیده ایم.

Caldo

گرما

È un caldo che uccide.

گرمایی هست که کشنده اس.

Novità

چیز تازه، حرکت جدید، اخبار

Hai sentito l’ultima novità?

آخرین خبرا رو شنیدی؟

Questo

این

Prendi questo libro.

این کتابو بگیر.

Zampino

دست و پای حیون، چنگال و پنجه

Ci ha messo lo zampino il diavolo.

شیطون روش دست گذاشته.

Terrazza

تراس، بهارخواب، لژ

Saliamo in terrazza.

بیا بریم رو لژ (تراس)

معرفی وبلاگ بنینی برای نوبل

معرفی وبلاگ بنینی برای نوبل

Un Benigni da Nobel

دفعه قبل تونستیم جمله فارسی ” باهم تصمیم بگیریم ” رو وسط یه وبلاگ مطرح ایتالیایی جا بدیم. خوشحالم به اطلاع دوستان برسونم که این دفعه با این شعر از دانته تونستیم، ایران و زبون فارسی رو به وبلاگ‌های ایتالیایی معرفی کنیم :

عشق که قادر است معشوق را به دوست داشتن وادارد، باعث شد چنان لذتی ازو ببرم که هنوز هم در بند خود، اسیرم داشته و هرگز رهایم نخواهد ساخت .

مدتیه با سیلویا پیتتونی (Silvia Pittoni ) نویسنده وبلاگ Un Benigni da Nobel ارتباط برقرار کردم. اون از کشته، مرده های روبرتو بنینیه و این موضوع خوبی برای شروع صحبتهای ما بود. وقتی بهش نشون دادم که چطوری به کمک وحید یه سری از سخنرانی‌های روبرتو بنینی رو به فارسی ترجمه کردیم، واقعا کفش برید. تو ایمیلش برام نوشت:

Dante’s lectures of Roberto translated in Iran!! It’s incredible!!! I couldn’t believe to my eyes!!!

این موضوع باعث شد که به قول خودش کلی تو ویکی پدیا سرگردون بشه تا اطلاعاتی از ایران و زبون فارسی به دست بیاره. اون حتی منو جزو اعضای گروه خودشون که از بنینی می‌نویسن در آورد .

آخرین پستی که تو وبلاگش داده در حقیقت مربوط به ماست. از تون دعوت می‌کنم حتما به این پستش یه سر بزنید و نظری، مطلبی و حتی اگه شده یه تشکر کوچیک براش بذارید. شاید بقیه خوانندگان وبلاگش هم علاقمند بشن از ایران و زبون فارسی بیشتر بدونن .

سیلویا ۱۹ سالشه و دانشجوی رشته حقوق تو دانشگاه فلورانسه و تو شهر آرتزو (شهر زندگی زیباست)، زندگی می‌کنه. انگلیسیش خیلی خوبه و هرچند این روزا سرش گرم امتحاناس اما با خوش روئی به سوالات شما پاسخ میده.

وبلاگ جان، تولدت مبارک

وبلاگ جان، تولدت مبارک

Buon compleanno blog!

 

زمان چه زود می‌گذره. دوسال پیش که این وبلاگ رو راه انداختم، هیچوقت فکر نمی‌کردم که روزی تولد دوسالگیشو تبریک بگم !

بدون شک پشتیبانی و تشویقهای شما عامل اصلی بقای این وبلاگ بوده و هست، اگه به خودم بود که تو همون چند ماه اول درشو تخته کرده بودم. جا داره از همراهان همیشگی این وبلاگ که با حضورشون، محفل ما رو هر روز گرمتر کردن تشکر کنم.

محبت می‌کنید اگه از نقاط ضعف و قوت اینجا بگید و بنویسید که چه پستی بیشتر براتون مفید بوده یا از زندگی سیرتون کرده… از کجا با این وبلاگ آشنا شدید و چه وقت تصمیم گرفتید دیگه به اینجا سرنزنید…

می‌خوای مثل یه آمریکایی رفتار کنی!

می‌خوای مثل یه آمریکایی رفتار کنی!

 می‌خوای مثل یه آمریکایی رفتار کنی!   Tu Vuo’ Fa’ L’Americano

 

از لهجه ها و زبونای مختلفی که تو ایتالیا وجود داره، قبلا باهم صحبت کردیم. بین اونا زبونای ناپلی و سیسیلی از همه معروفتره و تو فیلمهای مشهور زیادی اونا رو به اسم زبون ایتالیایی شنیدید.

واسه آشنایی بیشتر با زبون ناپلی، امروز یه ترانه معروف و قدیمی از رناتو کاروزونه (Renato Carosone) براتون انتخاب کردم که به زبون ناپولیتانو خونده شده که باهم بهش گوش می‌کنیم.

Tu Vuo' Fa' L'Americano
بیشتر بخوانید

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت دوم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت دوم)

اینم هفت لغت ایتالیایی برای هفته دوم .

۱-Scuola

مدرسه

Hanno inaugurato la nuova scuola.

آن‌ها مدرسه جدید را افتتاح کرده اند.


۲-Inadoperabile

بی استفاده، غیر قابل تعمیر
Questo ombrello è ormai inadoperabile.

این چتر اکنون بلا استفاده است.

۳-Neve

برف
La neve ha bloccato molti paesi.

برف بسیاری از روستا ها را پوشانده

۴-Autostrada

اتوبان

Le automobili si incanalarono verso l’autostrada.

اتومبیل‌ها به سمت اتوبان هدایت می‌شوند.

۵-Oggi

امروز
Ho avuto solo oggi la tua lettera.

نامه تو را تنها امروز گرفتم.

۶-Condimento

چاشنی و ادویه و مطبوع کننده

L’olio è un condimento essenziale dell’insalata.
روغن چاشنی اساسی سالاد است.

۷-Esclusione

اخراج، استثناء
La tua esclusione dagli esami è ben giustificata.

اخراج تو از امتحان کاملا درست است.

ایتالیایی یا … ؟!!!

ایتالیایی یا … ؟!!!

ایتالیایی یا … ؟!!!

ایتالیایی

اگه از یه خارجی بپرسید ایرانیا به چه زبونی حرف می‌زنن، طبیعتا میگه فارسی. اما مسلما شما می‌دونید که ایرانی‌ها در کنار فارسی، کردی، لری، ترکی و… هم حرف می‌زنن. تو ایتالیا هم یه همچین داستانیه.

اگه یه سفر برید ایتالیا و ایتالیایی هم بلد نباشید، هرکی که حرف بزنه ، فکر می‌کنید داره ایتالیایی صحبت می‌کنه! اما اینطور نیست. در کنار لهجه های مختلف، زبونای مختلفی هم تو ایتالیا صحبت میشه.

بیشتر مناطق ایتالیا، تلفظ، لهجه و گاهی اوقات زبون خودشونو دارن که طی قرن‌ها توسعه پیدا کرده و موندگار شده.

این پست رو بخونید تا بفهمید، کجاها ایتالیایی صحبت میشه؟، چند نفر ایتالیایی حرف می‌زنن؟، چه زبونایی تو ایتالیا وجود داره و گویشهای اصلی چیه؟

بیشتر بخوانید

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

پتراک

Lassare il velo o per sole o per ombra,

donna, non vi vid’io

poi che in me conosceste il gran desio

ch’ogni altra voglia d’entr’al cor mi sgombra.

در آفتاب یا سایه، نقاب را از چهره کنار بزن،

بانو، شما را ندیده ام.

اشتیاق شدید مرا می‌دانی،

می‌دانی که هر میل دیگری در قلبم از میان رفته.

Mentr’io portava i be’ pensier’ celati,

ch’ànno la mente desïando morta,

vidivi di pietate ornare il volto;

ma poi ch’Amor di me vi fece accorta,

از آنجاییک ه افکار عاشقانه را پنهان کرده بودم،

تمام امیالم مرده بود.

با افسوس چهره زیبای تورا دیدم،

اما وقتی عشق مرا بیدار کرد،

fuor i biondi capelli allor velati,

et l’amoroso sguardo in sé raccolto.

Quel ch’i’ piú desiava in voi m’è tolto:

موهای طلایی پوشیده شده بود

و آن برق عشق جمع شده بود.

چیزی که بیشترین اشتیاقم در تو بود از من گرفته شده بود.

sí mi governa il velo

che per mia morte, et al caldo et al gielo,

de’ be’ vostr’occhi il dolce lume adombra.

نقاب مرا

از مرگ، گرما و سرما محافظت کرد.

و به نور شیرین چشمانت سایه انداخت.

به زندگیم رخنه کردی

به زندگیم رخنه کردی

به زندگیم رخنه کردی

Hai Bucato La Mia Vita

آدریانو چلنتانو

ترانه های زیادی از آدریانو چلنتانو (Adriano Celentano) رو می‌تونم براتون لیست کنم که از گوش کردنشون خسته نمیشم، فقط اگه کمی به قیافه اش می‌رسید و این همه مثل شلخته ها لباس نمی‌پوشید خیلی خوب می‌شد.

تو چندتا آلبوم اخیر آدریانو می‌تونید ترانه های شنیدنی قشنگی پیدا کنید، از جمله ترانه Hai Bucato La Mia Vita تو آخرین آلبومش به نام « عشق من بخواب، وضعیت خوب نیست -Dormi Amore La Situazione Non E’ Buona ». دعوت می‌کنم با هم این ترانه رو گوش بدیم و بخونیم.


بیشتر بخوانید

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

پتراک

Io son sí stanco sotto ‘l fascio antico

de le mie colpe et de l’usanza ria

ch’i’ temo forte di mancar tra via,

et di cader in man del mio nemico.

خسته هستم زیر بار مسئولیت های کهنه،

از خطاهای خود و روش گناه آلودم،

که شدیدا می‌ترسم مرا در راه به اشتباه وادارد،

و به دست دشمن بسپارد.

Ben venne a dilivrarmi un grande amico

per somma et ineffabil cortesia;

poi volò fuor de la veduta mia,

sí ch’a mirarlo indarno m’affatico.

دوست بزرگی برای نجاتم آمد،

با تواضع و مهربانی غیرقابل وصف.

سپس به دوردست‌ها رفت، دور از دید من،

تلاش زیادی برای دیدنش کردم، اما بیهوده بود.

 Ma la sua voce anchor qua giú rimbomba:

O voi che travagliate, ecco ‘l camino;

venite a me, se ‘l passo altri non serra.

اما صدایش هنوز اینجا طنین انداز است:

شمایی که رنج می‌کشید،…

به سمت من بیایید، اگر کسی راه را نبسته.

Qual gratia, qual amore, o qual destino

mi darà penne in guisa di colomba,

ch’i’ mi riposi, et levimi da terra?

چه مرحمتی، چه عشقی و چه سرنوشتی،

به من بال و پر یک فاخته را خواهد داد،

تا زمین را ترک کنم و استراحتی کنم؟