من نمی‌تونم ایتالیایی یاد بگیرم!!!

من نمی‌تونم ایتالیایی یاد بگیرم!!!

من نمی‌تونم ایتالیایی یاد بگیرم!!!

ببینم، می‌خواید ایتالیایی یاد بگیرید یا می‌خواید هی دلیل بیارید که چرا نمی‌تونید ایتالیایی یاد بگیرید؟ مثل همون دلایلی که اغلب واسه رژیم گرفتن، پس انداز کردن و درس خوندن و غیره میارید .

خب می‌تونید وقتتونو تلف کنید و هی بهونه بیارید که چرا نمی‌تونید کلمات ایتالیایی رو تلفظ کنید یا صرف افعال رو یاد بگیرید، اما بهتره این وقت و انرژی رو بذارید واسه یاد گرفتن این la bella lingua.

تو این پست می‌پردازیم به بهونه های رایجی که دوستان واسه یاد نگرفتن زبون ایتالیایی میارن .

ایتالیایی یاد بگیرم

ایتالیایی خیلی سخت تر از انگلیسیه!

کاملا اشتباهه. تحقیقات علمی نشون میده که زبون ایتالیایی خیلی ساده تر از انگلیسه.

خود آموز ایتالیایی

چیزی که اغلب ما فراموش می‌کنیم اینه که همه اولش ناشی بودن! به بچه ای فکر کنید که بهتر از هرکسی زبون مادریشو یاد می‌گیره. بچه ها میخندن و از حرف زدن لذت می‌برن، ترانه می‌خونن بدون اینکه نگران اشتباه حرف زدن باشن یا از شنیدن صدای خودشون ناراحت بشن.  شما چرا اینکارو نمی‌کنید؟

یه ضرب المثل ایتالیایی هست که میگه : Sbagliando s’impara، اشتباه کن تا یاد بگیری !

بیشتر بخوانید

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت چهارم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت چهارم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت چهارم)

Molla

فنر
È saltata la molla.

فنر شکسته است.

Mercato

فروشگاه
Le merci estere inondano il mercato.

کالاهای خارجی فروشگاه رو پر کردن

Gustare

چشیدن، لذت بردن
Con questo raffreddore non riesco a gustare nulla.

با این سرماخوردگی هیچی رو نمی‌تونم بچشم.

Marca

مارک
Questa è la migliore marca di tè.

این بهترین مارک چای هست.

Spugna
اسفنج، ابر

La spugna assorbe l’acqua.

اسفنج آب رو جذب می‌کنه.

Canto
ترانه

Il canto è solo eseguito dal coro.
این ترانه فقط توسط گروه کر اجرا میشه.

Albero

درخت

Lo appesero ad un albero.

اونو از یه درخت دار زدن

ترانه ای از بدن بی بند و بار

ترانه ای از بدن بی بند و بار

( ترانه ای از بدن بی بند و بار) L’inno Del Corpo Sciolto

اگه دنبال یه ترانه با احساس و عاشقانه و رمانتیک می‌گردید، اصلا این پست رو نخونید که ابدا به درد شما نمی‌خوره .

این یه ترانه خنده دار، در عین حال کثیف و حال به هم زنیه که مدت‌ها پیش واسه خنده ترجمه اش کردم اما مردد بودم که از این جور ترانه ها هم براتون بذارم یا نه، تا اینکه گفتم بی‌خیال، بلاخره باید بدونید که ترانه های کوچه بازاری ایتالیایی چه جورین دیگه. ممکنه خوشتون بیاد ممکنه خوشتون نیاد، در ضمن به درد زیر ۱۶ سال هم نمی‌خوره .

این یه ترانه معروف از روبرتو بنینیه که اولین بار تو تورهای توتو بنینی سال ۱۹۸۳ اجراش کرد. به الانش نگاه نکنید، اون موقع بنینی بیشتر به خاطر ترانه ها و سخنرانی‌های این‌چنینیش معروف بود .

اگه دوست داشتین ترجمه و آهنگ رو ازاینجا  بگیرید و از اینجا هم اجرای زنده اشو ببینید که جالب و خنده داره.

بیشتر بخوانید

Caruso

Caruso

کاروزو (Caruso)

Caruso

ترانه کاروزو (Caruso) ترانه زیباییه که با صدای خواننده‌های مختلفی شنیدمش اما به جرئت می‌تونم بگم که هیچکس نتونسته مثل پاوارتی این آهنگ رو قشنگ و پر احساس بخونه. از شما دعوت می‌کنم باهم به این ترانه، با صدای مرحوم لوچیانو پاوراتی (Luciano Pavarotti) گوش کنیم.

بیشتر بخوانید

غزلیات پترارک (قسمت آخر)

غزلیات پترارک (قسمت آخر)

غزلیات پترارک (قسمت آخر)

…Come ‘l sol volge le ‘nfiammate rote

per dar luogo a la notte, onde discende

dagli altissimi monti maggior l’ombra,

l’avaro zappador l’arme riprende,

هنگامی که خورشید چرخ آتشینش را می‌گرداند،

تا جایش را به شب بسپارد.

هنگامی که سایه های سیاهتر از قله های بلند پایین می‌آیند،

کشاورز طماع وسایلش را جمع می‌کند،

et con parole et con alpestri note

ogni gravezza del suo petto sgombra;

et poi la mensa ingombra

di povere vivande,

و با نوا و گفتار کوهستان،

هرگونه افسردگی از دلش زدوده می‌شود.

وسپس میز غذای

فقیرانه اش را آماده می‌کند.

simili a quelle ghiande,

le qua’ fuggendo tutto ‘l mondo honora.

Ma chi vuol si rallegri ad ora ad ora,

همانند آن میوه های بلوط،

که تمام دنیا با عزت از آن دوری کرد،

اما چه کسی گذاشت ساعت‌ها خوشحال باشند.

(اشاره به افسانه های یونانی و رومی، Golden age)

ch’i’ pur non ebbi anchor, non dirò lieta,

ma riposata un’hora,

né per volger di ciel né di pianeta….

از آن زمان تاکنون حتی یک ساعت هم آسایش نداشته ام،

به جای چرخش آسمان و سیاره ها،

از خوشحالی حرف نزن….

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

دارم مطلبی در مورد آداب و رسوم مردم ایتالیا تو عید پاک تهیه می‌کنم. بهتر دیدم قبل از اون اشاره کنم که عید پاک، روز عروج عیسی مسیح به آسمون، از کجا اومده و چرا مسیحیا این روز رو جشن میگیرن.

راستش هیچ جا رو ندیدم که بهتر از انجیل یوحنا این مطلب رو توضیح داده باشه. پس همراه شما میریم به فصل نوزده انجیل یوحنا .

تو این فصل توضیح داده میشه که چطور عیسی مسیح به صلیب کشیده میشه و می‌میره، و سربازا برای اینکه از مرگش مطمئن بشن نیزه ای به پهلوی اون فرو می‌کنن.

 الباقی ماجرا رو که تو باب سی و هشت به بعد نوشته شده از روی انجیل می‌خونیم:

Giovanni 19

[۳۸]Dopo questi fatti, Giuseppe d’Arimatèa, che era discepolo di Gesù, ma di nascosto per timore dei Giudei, chiese a Pilato di prendere il corpo di Gesù. Pilato lo concesse. Allora egli andò e prese il corpo di Gesù.

بعد از این عمل، یوسف آرمیاته، که به علت ترس از یهودیان، از پیروان پنهانی عیسی بود، از پیلاتو خواست جسد عیسی را بگیرد. پیلاتو اجازه داد. پس او آمد و جسد عیسی را گرفت.

 

[۳۹]Vi andò anche Nicodèmo, quello che in precedenza era andato da lui di notte, e portò una mistura di mirra e di aloe di circa cento libbre.

نیکودمو هم که در ابتدا، شب نزد او آمده بود، تقریبا صد پوند (حدود سی کیلو) مخلوط مر و چوب عود (مواد خوشبو) آورد.

 

[۴۰]Essi presero allora il corpo di Gesù, e lo avvolsero in bende insieme con oli aromatici, com’è usanza seppellire per i Giudei.

آنها جسد عیسی را گرفتند، و با روغن معطر در پارچه پیچیدند، مانند رسوم تدفین یهودیان.

 

[۴۱]Ora, nel luogo dove era stato crocifisso, vi era un giardino e nel giardino un sepolcro nuovo, nel quale nessuno era stato ancora deposto.

حالا، در محلی که او مصلوب شده بود، باغ کوچکی بود و در باغ، قبر تازه ای بود که کسی در آن دفن نشده بود.

 

[۴۲]Là dunque deposero Gesù, a motivo della Preparazione dei Giudei, poiché quel sepolcro era vicino.

چون شنبه یهودیان در پیش بود، از آنجایی که قبر نزدیک بود، عیسی را آنجا دفن کردند.

 

Giovanni 20 بیشتر بخوانید

آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

آشنایی با معانی و کاربرد cioè، insomma، Magari و Mica

وقتی تو پست ایتالیایی ها چی میگن چی نمیگن  از این کلمات صحبت کردیم، دوستانی خواستن که در مورد این کلمات بیشتر توضیح بدیم. من چیزایی رو که از این کلمات می‌دونستم اینجا براتون نوشتم. اگه کسی اطلاعات بیشتری داشت، خوشحال میشم ما رو هم مطلع کنه .

 

 cioè، insomma، Magari و Mica

Magari

این کلمه تو مکالمات روزمره به منظورهای مختلفی استفاده میشه:

Magari c’è un altro motivo

شاید دلیل دیگه ای باشه.

Magari ci vediamo stasera e ne parliamo

ممکنه امشب همدیگه ببینیم و درباره اش صحبت کنیم.

Magari fosse vero!

ای کاش حقیقت داشت!

Lo aspetterò, magari dovessi rimanere qui un’intera giornata

منتظرش میمونم، حتی اگه مجبور بشم تمام روزو اینجا بمونم.

Magari potrebbe offendersi

ممکنه حتی بهش بر بخوره.

بیشتر بخوانید

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

هر روز یک کلمه ایتالیایی (قسمت سوم)

Matto

دیوانه، شوریده، ازجا دررفته

Era matto dalla gioia.

از خوشی دیونه شده بود.

Termine

مرز، پایان، کلمه

Siamo arrivati al termine della strada.

ما به آخر جاده رسیده ایم.

Caldo

گرما

È un caldo che uccide.

گرمایی هست که کشنده اس.

Novità

چیز تازه، حرکت جدید، اخبار

Hai sentito l’ultima novità?

آخرین خبرا رو شنیدی؟

Questo

این

Prendi questo libro.

این کتابو بگیر.

Zampino

دست و پای حیون، چنگال و پنجه

Ci ha messo lo zampino il diavolo.

شیطون روش دست گذاشته.

Terrazza

تراس، بهارخواب، لژ

Saliamo in terrazza.

بیا بریم رو لژ (تراس)

معرفی وبلاگ بنینی برای نوبل

معرفی وبلاگ بنینی برای نوبل

Un Benigni da Nobel

دفعه قبل تونستیم جمله فارسی ” باهم تصمیم بگیریم ” رو وسط یه وبلاگ مطرح ایتالیایی جا بدیم. خوشحالم به اطلاع دوستان برسونم که این دفعه با این شعر از دانته تونستیم، ایران و زبون فارسی رو به وبلاگ‌های ایتالیایی معرفی کنیم :

عشق که قادر است معشوق را به دوست داشتن وادارد، باعث شد چنان لذتی ازو ببرم که هنوز هم در بند خود، اسیرم داشته و هرگز رهایم نخواهد ساخت .

مدتیه با سیلویا پیتتونی (Silvia Pittoni ) نویسنده وبلاگ Un Benigni da Nobel ارتباط برقرار کردم. اون از کشته، مرده های روبرتو بنینیه و این موضوع خوبی برای شروع صحبتهای ما بود. وقتی بهش نشون دادم که چطوری به کمک وحید یه سری از سخنرانی‌های روبرتو بنینی رو به فارسی ترجمه کردیم، واقعا کفش برید. تو ایمیلش برام نوشت:

Dante’s lectures of Roberto translated in Iran!! It’s incredible!!! I couldn’t believe to my eyes!!!

این موضوع باعث شد که به قول خودش کلی تو ویکی پدیا سرگردون بشه تا اطلاعاتی از ایران و زبون فارسی به دست بیاره. اون حتی منو جزو اعضای گروه خودشون که از بنینی می‌نویسن در آورد .

آخرین پستی که تو وبلاگش داده در حقیقت مربوط به ماست. از تون دعوت می‌کنم حتما به این پستش یه سر بزنید و نظری، مطلبی و حتی اگه شده یه تشکر کوچیک براش بذارید. شاید بقیه خوانندگان وبلاگش هم علاقمند بشن از ایران و زبون فارسی بیشتر بدونن .

سیلویا ۱۹ سالشه و دانشجوی رشته حقوق تو دانشگاه فلورانسه و تو شهر آرتزو (شهر زندگی زیباست)، زندگی می‌کنه. انگلیسیش خیلی خوبه و هرچند این روزا سرش گرم امتحاناس اما با خوش روئی به سوالات شما پاسخ میده.

وبلاگ جان، تولدت مبارک

وبلاگ جان، تولدت مبارک

Buon compleanno blog!

 

زمان چه زود می‌گذره. دوسال پیش که این وبلاگ رو راه انداختم، هیچوقت فکر نمی‌کردم که روزی تولد دوسالگیشو تبریک بگم !

بدون شک پشتیبانی و تشویقهای شما عامل اصلی بقای این وبلاگ بوده و هست، اگه به خودم بود که تو همون چند ماه اول درشو تخته کرده بودم. جا داره از همراهان همیشگی این وبلاگ که با حضورشون، محفل ما رو هر روز گرمتر کردن تشکر کنم.

محبت می‌کنید اگه از نقاط ضعف و قوت اینجا بگید و بنویسید که چه پستی بیشتر براتون مفید بوده یا از زندگی سیرتون کرده… از کجا با این وبلاگ آشنا شدید و چه وقت تصمیم گرفتید دیگه به اینجا سرنزنید…