عید پاک به روایت انجیل یوحنا

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

دارم مطلبی در مورد آداب و رسوم مردم ایتالیا تو عید پاک تهیه می‌کنم. بهتر دیدم قبل از اون اشاره کنم که عید پاک، روز عروج عیسی مسیح به آسمون، از کجا اومده و چرا مسیحیا این روز رو جشن میگیرن.

راستش هیچ جا رو ندیدم که بهتر از انجیل یوحنا این مطلب رو توضیح داده باشه. پس همراه شما میریم به فصل نوزده انجیل یوحنا .

تو این فصل توضیح داده میشه که چطور عیسی مسیح به صلیب کشیده میشه و می‌میره، و سربازا برای اینکه از مرگش مطمئن بشن نیزه ای به پهلوی اون فرو می‌کنن.

 الباقی ماجرا رو که تو باب سی و هشت به بعد نوشته شده از روی انجیل می‌خونیم:

Giovanni 19

[38]Dopo questi fatti, Giuseppe d’Arimatèa, che era discepolo di Gesù, ma di nascosto per timore dei Giudei, chiese a Pilato di prendere il corpo di Gesù. Pilato lo concesse. Allora egli andò e prese il corpo di Gesù.

بعد از این عمل، یوسف آرمیاته، که به علت ترس از یهودیان، از پیروان پنهانی عیسی بود، از پیلاتو خواست جسد عیسی را بگیرد. پیلاتو اجازه داد. پس او آمد و جسد عیسی را گرفت.

 

[39]Vi andò anche Nicodèmo, quello che in precedenza era andato da lui di notte, e portò una mistura di mirra e di aloe di circa cento libbre.

نیکودمو هم که در ابتدا، شب نزد او آمده بود، تقریبا صد پوند (حدود سی کیلو) مخلوط مر و چوب عود (مواد خوشبو) آورد.

 

[40]Essi presero allora il corpo di Gesù, e lo avvolsero in bende insieme con oli aromatici, com’è usanza seppellire per i Giudei.

آنها جسد عیسی را گرفتند، و با روغن معطر در پارچه پیچیدند، مانند رسوم تدفین یهودیان.

 

[41]Ora, nel luogo dove era stato crocifisso, vi era un giardino e nel giardino un sepolcro nuovo, nel quale nessuno era stato ancora deposto.

حالا، در محلی که او مصلوب شده بود، باغ کوچکی بود و در باغ، قبر تازه ای بود که کسی در آن دفن نشده بود.

 

[42]Là dunque deposero Gesù, a motivo della Preparazione dei Giudei, poiché quel sepolcro era vicino.

چون شنبه یهودیان در پیش بود، از آنجایی که قبر نزدیک بود، عیسی را آنجا دفن کردند.

 

Giovanni 20

[1]Nel giorno dopo il sabato, Maria di Màgdala si recò al sepolcro di buon mattino, quand’era ancora buio, e vide che la pietra era stata ribaltata dal sepolcro.

در روز پس از شنبه، مریم مجدالینی، صبح زود، زمانی که هوا هنوز تاریک بود، سر آرامگاه آمد و دید که سنگ قبر کنار رفته است.

 

[2]Corse allora e andò da Simon Pietro e dall’altro discepolo, quello che Gesù amava, e disse loro: «Hanno portato via il Signore dal sepolcro e non sappiamo dove l’hanno posto!».

او دوید و به نزد سیمون پیترو و دیگر پیروان رفت، کسی که عیسی را دوست داشت، و به آن‌ها گفت: « آنها خداوند را از قبر برده اند و نمی‌دانم کجا گذاشته اند!»

 

[3]Uscì allora Simon Pietro insieme all’altro discepolo, e si recarono al sepolcro.

سپس سیمون پیترو، همراه دیگر پیروان بیرون آمدند، و به آرامگاه رفتند.

 

[4]Correvano insieme tutti e due, ma l’altro discepolo corse più veloce di Pietro e giunse per primo al sepolcro.

آنها هر دو دویدند، اما پیروان دیگر سریعتر رفتند و اول به سر قبر رسیدند.

 

[5]Chinatosi, vide le bende per terra, ma non entrò.

خم شدند و پارچه ها را روی زمین دیدند، اما داخل گور نشدند.

 

[6]Giunse intanto anche Simon Pietro che lo seguiva ed entrò nel sepolcro e vide le bende per terra,

سپس سیمون پیترو به دنبال آنان آمد و داخل گور شد و پارچه های خالی را دید.

 

[7]e il sudario, che gli era stato posto sul capo, non per terra con le bende, ma piegato in un luogo a parte.

دستمالی که روی سرش بود، با پارچه ها روی زمین نبود، اما لوله شده، جدا از بقیه بود.

 

[8]Allora entrò anche l’altro discepolo, che era giunto per primo al sepolcro, e vide e credette.

سپس بقیه پیروان که اول سر قبر رسیده بودند، داخل شدند و باور پیدا کردند.

 

[9]Non avevano infatti ancora compreso la Scrittura, che egli cioè doveva risuscitare dai morti.

آنها هنوز کتاب مقدس را نداشتند که (بدانند) او باید از مرگ به زندگی بازگردد.

 

[10]I discepoli intanto se ne tornarono di nuovo a casa.

سپس پیروان به خانه هایشان بازگشتند.

 

[11]Maria invece stava all’esterno vicino al sepolcro e piangeva. Mentre piangeva, si chinò verso il sepolcro

در عوض مریم، بیرون آرامگاه ایستاد و گریه می‌کرد. در حال گریه کردن برای دیدن داخل آرامگاه خم شد.

 

[12]e vide due angeli in bianche vesti, seduti l’uno dalla parte del capo e l’altro dei piedi, dove era stato posto il corpo di Gesù.

و دو فرشته سفید پوش را دید، یکی در سر و دیگری در پای جایی که بدن عیسی بود، نشسته بودند.

 

[13]Ed essi le dissero: «Donna, perché piangi?». Rispose loro: «Hanno portato via il mio Signore e non so dove lo hanno posto».

آنها به او گفتند: « بانو، چرا گریه می‌کنی؟». به آنها پاسخ داد: « خداوند مرا برده اند و نمیدانم کجا گذاشته اند ».

 

[14]Detto questo, si voltò indietro e vide Gesù che stava lì in piedi; ma non sapeva che era Gesù.

این را گفت، به پشت برگشت و عیسی را دید که ایستاده است، اما نفهمید که او عیسی است.

 

[15]Le disse Gesù: «Donna, perché piangi? Chi cerchi?». Essa, pensando che fosse il custode del giardino, gli disse: «Signore, se l’hai portato via tu, dimmi dove lo hai posto e io andrò a prenderlo».

عیسی به او گفت: « بانو، چرا گریه می‌کنی؟ دنبال که هستی؟». به خیال اینکه او باغبان باغ است، به او گفت: « آقا، اگر تو او را برده ای، به من بگو او را کجا گذاشته ای و من برای بردنش می‌روم».

 

[16]Gesù le disse: «Maria!». Essa allora, voltatasi verso di lui, gli disse in ebraico: «Rabbunì!», che significa: Maestro!

عیسی به او گفت: « مریم!». (مریم) به سمت او چرخید و به زبان عبری گفت: «رببونی!»، به معنی : استاد!

 

نقاشی دیواری عروج  از جوتو
نقاشی دیواری عروج از جوتو (Giotto) در کلیسای اسکوونی (Scrovegni) شهر آرنای (Arena) پادوا. مربوط به لحظه ای که عیسی خطاب به مریم میگوید: به من دست نزن (Noli me tangere)


[17]Gesù le disse: «Non mi trattenere, perché non sono ancora salito al Padre; ma và dai miei fratelli e dì loro: Io salgo al Padre mio e Padre vostro, Dio mio e Dio vostro».

عیسی به او گفت: « به من دست نزن، زیرا هنوز به سمت پدر صعود نکرده ام، اما به سوی برادرانم برو و به آنها بگو: من به سمت پدرم و پدر شما صعود می‌کنم، خدای من و خدای شما».

 

[18]Maria di Màgdala andò subito ad annunziare ai discepoli: «Ho visto il Signore» e anche ciò che le aveva detto.

مریم مجدالینی فورا رفت و به پیروان گفت: « من خداوند را دیدم» و آنچه را که شنیده بود بازگو کرد.

 

[19]La sera di quello stesso giorno, il primo dopo il sabato, mentre erano chiuse le porte del luogo dove si trovavano i discepoli per timore dei Giudei, venne Gesù, si fermò in mezzo a loro e disse: «Pace a voi!».

در غروب همان روز، بعد از شنبه، در حالی که درهای محلی که پیروان بودند، از ترس یهودیان بسته شد، عیسی آمد، و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!»

 

[20]Detto questo, mostrò loro le mani e il costato. E i discepoli gioirono al vedere il Signore.

وقتی این را گفت، دستها و پهلویش را به آنها نشان داد. و پیروان از دیدن خداوند خوشحال شدند.

 

[21]Gesù disse loro di nuovo: «Pace a voi! Come il Padre ha mandato me, anch’io mando voi».

عیسی دوباره به آنها گفت: « سلام بر شما! همانطور که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم».

 

[22]Dopo aver itto questo, alitò su di loro e disse: «Ricevete lo Spirito Santo;

بعد از گفتن این، به آنها دمید و گفت: « روح القدس را بگیرید،

 

[23]a chi rimetterete i peccati saranno rimessi e a chi non li rimetterete, resteranno non rimessi».

اگر شما گناهان کسی را ببخشید، آنها بخشوده هستند و اگر کسی را نبخشید، نابخشوده خواهد ماند».

 

[24]Tommaso, uno dei Dodici, chiamato Dìdimo, non era con loro quando venne Gesù.

توما، یکی از دوازده نفر، که به شکاک معروف بود، وقتی عیسی آمد، با آنها نبود.

 

[25]Gli dissero allora gli altri discepoli: «Abbiamo visto il Signore!». Ma egli disse loro: «Se non vedo nelle sue mani il segno dei chiodi e non metto il dito nel posto dei chiodi e non metto la mia mano nel suo costato, non crederò».

بنابراین بقیه پیروان به او گفتند: « ما خداوند را دیده ایم!». اما او به انان گفت: « اگر روی دستانش جای میخ را نبینم و انگشتم را در جای میخ‌ها نگذاشته و دستم را روی پهلویش نگذارم، باور نخواهم کردم».

 

[26]Otto giorni dopo i discepoli erano di nuovo in casa e c’era con loro anche Tommaso. Venne Gesù, a porte chiuse, si fermò in mezzo a loro e disse: «Pace a voi!».

هشت روز بعد، پیروانش دوباره در خانه بودند و توما نیز با آنان بود. عیسی از در بسته آمد، میان ایشان ایستاد و گفت: « سلام بر شما! »

 

[27]Poi disse a Tommaso: «Metti qua il tuo dito e guarda le mie mani; stendi la tua mano, e mettila nel mio costato; e non essere più incredulo ma credente!».

سپس به توما گفت: « انگشتت را اینجا بگذار، و دستانم را ببین و دستت را بکش و به پهلویم بگذار و دیگر بی ایمان نباش، ایمان بیاور!».

 

[28]Rispose Tommaso: «Mio Signore e mio Dio!».

توما پاسخ داد: « سرور و خدای من! ».

 

[29]Gesù gli disse: «Perché mi hai veduto, hai creduto: beati quelli che pur non avendo visto crederanno!».

عیسی به او گفت: « چرا مرا دیدی ایمان آوردی؟ خوشا به سعادت آنانی که ندیده ایمان میاورند! »

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *