داستان تولد عیسی مسیح (ع) به روایت انجیل متی (2)

داستان تولد عیسی مسیح(ع) به روایت انجیل متی (قسمت دوم)

به تقاضای دوستان ادامه داستان تولد و کودکی حضرت عیسی (ع) رو از انجیل متی براتون می‌نویسم. راستش من با اصطلاحات تقسیم بندی انجیل چندان آشنایی ندارم، اما اگه بخوایم با تقسیم بندی قران مقایسه‌اش کنیم، باید بگم که آیه 18 تا 25 سوره اول رو تو بخش قبلی براتون نوشتم و تو این قسمت هم به قولی سوره دوم که مشتمل بر 23 آیه اس رو براتون می‌نویسم. تو سوره های بعدی به ایام نوجوانی اشاره میشه که دیگه موضوع بحث ما نیست.

یه کمی معما حل شد. تو انجیل به سوره ها میگن فصل و به آیه هم میگن باب.

مثلا اینجا میشه فصل دوم باب ۱- ۲۳

لورنتزو د مدیچی (Lorenzo de' Medici)
تصویری از بشارت تولد در کتاب دعایی از لورنتزو د مدیچی (Lorenzo de’ Medici) در سال 1458


Matteo 2

[1]Gesù nacque a Betlemme di Giudea, al tempo del re Erode. Alcuni Magi giunsero da oriente a Gerusalemme e domandavano:

عیسی در بیت الحم یهودیه، زمان پادشاهی هبرودیس، به دنیا آمد. چند مجوس از مشرق به اورشلیم آمدند و پرسیدند:

[2]«Dov’è il re dei Giudei che è nato? Abbiamo visto sorgere la sua stella, e siamo venuti per adorarlo».

« پادشاه یهودیان که متولد شده، کجاست؟ ما طلوع ستاره او در مشرق دیده ایم، و برای پرستش او آمده‌ایم .»

[3]All’udire queste parole, il re Erode restò turbato e con lui tutta Gerusalemme.

وقتی هبرودیس پادشاه، این موضوع را شنید او و تمام مردم اورشلیم آشفته شدند.

[4]Riuniti tutti i sommi sacerdoti e gli scribi del popolo, s’informava da loro sul luogo in cui doveva nascere il Messia.

او تمام روحانیون و علمای مردم را جمع کرد و از ایشان پرسید مسیح کجا باید متولد شود.

[5]Gli risposero: «A Betlemme di Giudea, perché così è scritto per mezzo del profeta:

آنها پاسخ دادند: در بیت الحم یهودیه، زیرا پیامبر قبلی چنین نوشته است:

[6]E tu, Betlemme, terra di Giuda, non sei davvero il più piccolo capoluogo di Giuda: da te uscirà infatti un capo che pascerà il mio popolo, Israele.

” تو بیت الحم، سرزمینی در یهودیه، شهر کوچکی در یهودیه نیستی. از تو پیشوایی برخواهد خواست که مردم اسرائیل مرا، رهبری خواهد کرد.”

[7]Allora Erode, chiamati segretamente i Magi, si fece dire con esattezza da loro il tempo in cui era apparsa la stella

پس هبرودیس، محرمانه مجوسیان را فراخواند، تا از ایشان زمان دقیق ظهور ستاره را جویا شود.

[8]e li inviò a Betlemme esortandoli: «Andate e informatevi accuratamente del bambino e, quando l’avrete trovato, fatemelo sapere, perché anch’io venga ad adorarlo».

سپس آن‌ها را به بیت الحم فرستاد: « بروید و محل دقیق کودک را پیدا کنید، و وقتی او را یافتید، مرا با خبر کنید، تا من نیز آمده و او را پرستش کنم».

[9]Udite le parole del re, essi partirono. Ed ecco la stella, che avevano visto nel suo sorgere, li precedeva, finché giunse e si fermò sopra il luogo dove si trovava il bambino.

بعد از شنیدن سخنان پادشاه، آن‌ها به راه افتادند. و سپس ستاره ای را که دیده بودند، جلوی آن‌ها حرکت کرد تا بالای محلی که طفل را یافتند، ایستاد.

[10]Al vedere la stella, essi provarono una grandissima gioia.

آن‌ها وقتی ستاره را دیدند، از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدند.

[11]Entrati nella casa, videro il bambino con Maria sua madre, e prostratisi lo adorarono. Poi aprirono i loro scrigni e gli offrirono in dono oro, incenso e mirra.

به داخل خانه وارد شدند، کودک را با مریم، مادرش دیدند، و به سجده افتادند. سپس صندوق خود را بازکردند و به او هدایایی از طلا، عطر و مواد خوشبو تقدیم کردند.

[12]Avvertiti poi in sogno di non tornare da Erode, per un’altra strada fecero ritorno al loro paese.

در خواب به آنها الهام شد که به سمت هبرودیس بازنگردند، به همین جهت از راه دیگری به سرزمینشان بازگشتند.

[13]Essi erano appena partiti, quando un angelo del Signore apparve in sogno a Giuseppe e gli disse: «Alzati, prendi con te il bambino e sua madre e fuggi in Egitto, e resta là finché non ti avvertirò, perché Erode sta cercando il bambino per ucciderlo».

به محض رفتن آنها، فرشته ای از سوی خداوند در خواب یوسف ظاهر شد و گفت: « برخیز، کودک و مادرش را بردار و به مصر فرار کن و آنجا بمان تا خبرت کنم، زیرا هبرودیس به دنبال طفل است تا او را بکشد. »

[14]Giuseppe, destatosi, prese con sé il bambino e sua madre nella notte e fuggì in Egitto,

یوسف، از خواب برخاست، کودک و مادرش را شبانه برداشت و به مصر گریخت،

[15]dove rimase fino alla morte di Erode, perché si adempisse ciò che era stato detto dal Signore per mezzo del profeta.

و تا مرگ هبرودیس آنجا ماند، کاری را انجام داد که قبلا خداوند به پیامبرش گفته بود.

[16]Erode, accortosi che i Magi si erano presi gioco di lui, s’infuriò e mandò ad uccidere tutti i bambini di Betlemme e del suo territorio dai due anni in giù, corrispondenti al tempo su cui era stato informato dai Magi.

وقتی هبرودیس متوجه شد که مجوسیان او را فریب داده اند، خشمگین شد و (افرادی را) فرستاد تا تمام کودکان زیر دوسال بیت الحم و اطرافش را بکشند، بر اساس زمانی که از مجوسیان فهمیده بود.

[17]Allora si adempì quel che era stato detto per mezzo del profeta Geremia:

این موضوع قبلا توسط ارمیای نبی گفته شده بود:

[18]Un grido è stato udito in Rama, un pianto e un lamento grande; Rachele piange i suoi figli e non vuole essere consolata, perché non sono più.

” صدای گریه، ناله زاری و سوگواری در راما شنیده می‌شود، راکله برای پسرانش گریه می‌کند و آرام نمی‌گیرد، زیرا آنها مرده اند.”

[19]Morto Erode, un angelo del Signore apparve in sogno a Giuseppe in Egitto

بعد از مرگ هبرودیس، فرشته خداوند در مصر، به خواب یوسف آمد.

[20]e gli disse: «Alzati, prendi con te il bambino e sua madre e và nel paese d’Israele; perché sono morti coloro che insidiavano la vita del bambino».

و به او گفت: « برخیز، کودک و مادرش را بردار و به سرزمین اسرائیل برو، زیرا کسی که می‌خواست زندگی کودک را بگیرد، مرده است.»

[21]Egli, alzatosi, prese con sé il bambino e sua madre, ed entrò nel paese d’Israele.

پس او برخاست، کودک و مادرش را برداشت و به سرزمین اسرائیل بازگشت.

[22]Avendo però saputo che era re della Giudea Archelào al posto di suo padre Erode, ebbe paura di andarvi. Avvertito poi in sogno, si ritirò nelle regioni della Galilea

وقتی که فهمید، آرکلئو به جای پدرش به پادشاهی یهودیه رسیده، از رفتن ترسید. در خواب به او هشدار داده شد که به سرزمین جلیلی بازگردد.

[23]e, appena giunto, andò ad abitare in una città chiamata Nazaret, perché si adempisse ciò che era stato detto dai profeti: «Sarà chiamato Nazareno».

و پس او به شهری رفت و در آن زندگی کرد که ناصریه نامیده میشد، این موضوع قبلا توسط پیامبران گفته شده بود: « او ناصری نامیده خواهد شد.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *