درس چهل و یکم

Quarantunesima Lezione

 

Tra sarto e cliente

Eccole il suo conto, signore. Non posso più aspettare…

domani mi scade una cambiale.

Ma sa che lei è curioso!

Fa dei debiti, e poi pretende ch’ io glieli paghi!

 

Complimenti

Dicono, signorina, Che ella abbia le orecchie un po’ troppo grandi, per una donna…

E lei ha certamente le orecchie troppo piccole, per un somaro!

 

Al caffè

Quando io prendo una tazza di caffè, non posso più dormire.

Guardi che stranezza: a me accade proprio il contrario!

Davvero?

Sì, quando dormo, non posso più prendere una tazza di caffè!

 

Per la strada

Dove va?

Mah! Non lo so neanch’ io. E lei?

Non ho meta.

Allora, affrettiamo il passo… altimenti arriveremo in ritardo.

 

Serafino

(Canzone popolare bergamasca)

 

Serafino aveva uno zufolo,

Zufolava tanto bene

Che quando era nuvolo

Faceva il sereno.

O serafin che fai lassù?

So cosa fo, io zufolo!

 

درس چهل و یکم

 

بین خیاط و مشتری

آقا، اینم حساب شما. دیگر نمی‌توانم منتظر شوم…

فردا وقت یکی از چک هایم می‌گذرد.

هیچ می‌دانید شما آدم عجیبی هستید!

قرض می‌کنید، و توقع دارید من آنرا برایتان بپردازم!

 

تعارفات

دوشیزه خانم، می‌گویند شما گوش‌هایی دارید که برای یک زن اندکی بزرگ است…

و شما مطمئنا گوش‌هایی دارید که برای یک الاغ، کمی کوچک است!

 

در کافه

وقتی من یک فنجان قهوه می‌خورم، دیگر نمی‌توانم بخوابم.

نگاه کنید چه عجیب است:  برای من درست عکس آن اتفاق می‌افتد!

واقعا؟

بله، وقتی می‌خوابم، دیگر نمی‌توانم یک فنجان قهوه بخورم!

 

در راه

کجا می‌روید؟

هنوز خودم نمی‌دانم. شما چطور؟

مقصدی ندارم.

در اینصورت، قدم‌ها را تند کنیم…در غیر اینصورت دیر خواهیم رسید.

 

اسرافیل

(ترانه عامیانه برگاموئی)

 

اسرافیل فلوتی داشت،

خیلی خوب میزد

که وقتی آسمان ابری بود

آن را صاف می‌کرد.

ای اسرافیل آن بالا چه میکنی؟

می‌دانم چه می‌کنم، فلوت میزنم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *