درس چهلم

Quarantesima Lezione

 

Sarà meglio

Un negoziante sta scrivendo una lettera d’affari.

Come, gli dice un amico, lei scrive a quel briccone, a quella canaglia indegna: Pregiatissimo Signore?

E come vuole che gli scriva?

Metta semplicemente : Mio caro collega!

 

In Piazza del Mercato

Una signora sta per comprare un cosciotto d’ agnello, quando vede che un cane, steso sul banco del macellaio, ammira la carne un po’ troppo da vicino.

Ma questa brutta bestia non le mangia mai la carne?

Oh! Mai, signora, egli la lecca soltanto!

 

Naturalmente

Tizio, sentendo che si era trovato il modo di liquefare l’aria, esclama:

Ma allora, invece d’andare in pallone, si andrà in battello.

 

درس چهلم

 

بهتر خواهد بود

تاجری مشغول نوشتن یک نامه تجاری است.

دوستی می‌گوید، چطور به چنین آدم پست، چنین آدم رذل و بی لیاقتی می‌نویسید:

آقای بسیار محترم؟

می‌خواهید چطور به او بنویسم؟

فقط بگویید: همکار عزیزم!

 

در میدان بازار

خانم در حال خریدن یک ران بره است، می‌بیند سگی روی پیشخوان قصاب دراز کشیده، گوشت را خیلی از نزدیک با تحسین تماشا می‌کند.

این حیوان زشت هرگز گوشت شما را نمی‌خورد؟

آه! هرگز خانم، او فقط آن را می‌لیسد!

 

طبیعتا

یک نفر، وقتی می‌شنود طریقه مایع کردن هوا پیدا شده، فریاد می‌زند:

پس در این صورت مردم، به جای بالن به کشتی می‌روند.

 

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *