درس سی و نهم

Trentanovesima Lezione

 

Non si sa mai

Dopo qualche minuto torna la cameriera, portandomi la valigia.

Vuol favorire il passaporto?

Eccolo, non c’è una scheda da riempire?

Lo farà giù, quando scenderà. Non ha più bisogno di niente?

No, grazie… Ah! Sì ! Dov’ è il gabinetto?

In fondo al corridoio, a destra presso la camera da bagno.

Si può fare il bagno ora?

Sissignore, glielo preparo subito, verrò ad avvisarla quando sarà pronto.

La cameriera se ne va. Io mi svesto e mi metto in pigiama.

Colloco nel cassettone le camicie, mutande ed altra biancheria, i vestili nell’ armadio, poi metto il portafoglio ed il portamonete nella tasca del pigiama.

È gente onesta, mi ha detto l’autista. Mi pare anche a me.

Ma non si sa mai. La prudenza è madre della sicurezza.

 

درس سی و نهم

 

هرگز نمی‌توان دانست

پس از چند دقیقه زن پیشخدمت در حالی‌که چمدانم را می‌آورد، بازمی‌گردد.

می‌خواهید پاسپورتتان را مرحمت کنید؟

ایناهاش! آیا نباید فرمی پر کنم؟

وقتی پایین رفتید، اینکار را خواهید کرد، چیز دیگری احتیاج ندارید؟

نه، ممنون… آه! چرا! توالت کجاست؟

انتهای راهرو، سمت راست کنار حمام.

می‌توان الان حمام گرفت؟

بله آقا، الان برایتان آماده می‌کنم، وقتی آماده شد میایم و خبر می‌دهم.

زن خدمتکار می‌رود. لباسم را در می‌اورم و پیژامه می‌پوشم.

پیراهن، شورت‌ها و سایر لباسهای سفید را در میز کشو دار، لباسهایم را هم در قفسه می‌چینم.

کیف مدارک و کیف پولم را در جیب پیژامه می‌گذارم.

راننده به من گفته، این‌ها مردم درستکاری هستند. به نظر من هم اینطور است.

اما هرگز نمی‌توان دانست. احتیاط مادر امنیت و سلامت است.

 

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *