درس چهل و سوم

Quarantatreesima Lezione

 

All’ albergo

Le dico che questa stanza non la voglio! dice la vecchia signora, indignata, al cameriere.

Le pare che io sia disposta a dare il mio denaro per un buco come questo, senza mobilia, con un letto per ridere in un angolo?

Crede di potermi imbrogliare perchè vengo dalla campagna?

Via, via, signora, entri! risponde disgustato il cameriere, questa non è la sua camera, è l’ascensore!

 

Casa ne sa lui?

Ieri, coso ha fatto un lungo discorso sull’ argmento capitale e lavoro.

Molto strano però. Non ha mai avuto nessun capitale, e non ha mai fatto nessun lavoro!

 

L’esperienza è come la moda

I giovani non possono, senza far ridere, servirsi di quella dei loro padri.

 

درس چهل و سوم

 

در هتل

خانم پیر اوقات تلخ به پیشخدمت می‌گوید، می‌گویم که من این اطاق را نمی‌خواهم!

خیال می‌کنید که من حاضر باشم پولم را برای سوراخی مثل این، بدون مبل، با یک تختخواب که برای خنده آن گوشه گذاشته شده، بدهم؟

فکر می‌کنید، چون از دهات آمده ام می‌توانید مرا خر کنید؟

پیشخدمت با نفرت جواب می‌دهد، زود باشید، زود باشید بیایید تو خانم!،این اطاق شما نیست، آسانسور است!

 

درباره آن چه می‌داند؟

دیروز، سخنرانی مفصلی در مورد سرمایه وکار کرده است.

خیلی عجیب است. هیچگاه سرمایه ای نداشته و هرگز کاری انجام نداده است.

 

تجربه مانند مد است

جوانان نمی‌توانند، بدون اینکه مورد تمسخر واقع شوند، تجربه پدرانشان را به‌کار گیرند.

 

ادامه دارد…


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *