خاطرات سفر در جنوب ایتالیا (قسمت نهم)

بوی گند تو کالابریا

بازداشت در Autostrada

وقتی وسط ماه فوریه (بهمن)، برهنه زیر آبشار آب تنی کردم، دچار بزرگترین اسپیفرو (Spiffero) زندگیم شدم! من و دوستام برای فرار از سرمای فلورانس به جنوب ایتالیا سفر کردیم. اولین توقف ما در ساتورنیا (Saturnia) تو مارمما (Maremma) بود که آب های معدنی و چشمه های آبگرم طبیعش، که درست کنار جاده هستند، خیلی معروفه. دوستای آمریکایی من که مثل ایتالیایی‌ها ترسی از بادخوردن و با موهای خیس بیرون رفتن نداشتن، با خوشحالی در حالی که در طول راه لباسشونو در می‌آوردن، به سمت آب جوشان و گوگردی دویدند. منم تصمیم گرفتم که بی‌خیال همه چی بشم، برم یه شیرجه بزنم و از فرصت بدست اومده لذت ببرم.

ساتورنیا

من زادگاه مادربزرگمو دیده بودم، و حالا دلم می‌خواست کالابریا (Calabria) رو بگردم و تاورنا (Taverna)، شهری که پدر بزرگم توش بزرگ شده بود رو ببینم. ما از autostrada می‌گذشتیم و تحولات ایتالیا رو نگاه می‌کردیم. صحنه های فیلم مسیح تو ابولی متوقف شده (Cristo si è fermato a Eboli فیلمی از فرانچسکو روزی) تو نظرم مجسم می‌شد. داشتم با خودم می‌گفتم که شیب کوه های باسیلیکاتا (Basilicata) بیشتر شده و تپه ها هم دارن سنگی می‌شن. مه اتوبان رو پوشونده بود و جلوتر احساس کردم که داریم روی یه نوار باریک که به عمق کوهستان کالابریا میره، حرکت می‌کنیم. هر دفعه که از یه دست انداز رد می‌شدیم، بوی گوگردی که هنوز روی بدنمون مونده بود بلند می‌شد و تا دقایق زیادی تو ماشین باقی می‌موند ! با اینکه خیلی گشنمون شده بود و دلمون می‌خواست شام بخوریم، اما دوست نداشتیم، از اتوبان خارج بشیم و دنبال یه (ترتتوریا) trattoria بگردیم. آخه چندبار این رستوران‌های محلی جنوب ایتالیا رو امتحان کرده بودیم. اونا تو دیر اوردن غذا معرکه بودن. در واقع مفهوم Slow Foot رو به جای Fast food ساخته بودن! توی یه رستوران تو پیتیلیانو (Pitigliano) وقتی گارسون سفارش ما رو گرفت، تازه رفت طبقه بالا خانمشو بیدار کنه، تا برامون غذا بپزه!

شهر پیتیلیانو

وقتی به شهر کوزنتزا (Cosenza) رسیدیم، با خوشحالی پیاده شدیم تا بریم جایی غذا بخوریم. تا از ماشین پیاده شدیم دوتا افسر Polizia سلام کردن و از ما پاسپورت و گواهینامه خواستن. سه تا دوست من برگشتن و با نگاهی درمانده به من خیره شدن. من تنها کسی بودم که تو گروهمون ایتالیایی حرف می‌زد. افسر مسن تر زمان زیادی documenti ‌ما رو بررسی کرد و داشت اونا رو برمی‌گردوند که اون یکی افسره دستشو گرفت و گفت: – BASTA. Non avete la patente internazionale. دیکشنری من ته کوله پشتیم بود و من نمیدونستم معنی Patenta چی میشه. وقتی سوال کردم، افسر کوتاه قد جونتر، در حالی که لبخند می‌زد، گواهینامه رو جلو صورتم تکون داد. اون گفت که باید ما رو به کلانتری ببره. مثل اینکه راستی راستی توقیف شده بودیم! ” State tranquile بچه ها، من خودم حلش می‌کنم. اون احتمالا رشوه ای، چیزی می‌خواد! ” – نه شرکتی که ازش ماشینو کرایه کردیم و نه کتاب‌های راهنما، چیزی در مورد گواهینامه بین المللی نگفتن! درحالی که سعی می‌کردم ترس و لرزی تو صدام نباشه ادامه دادم: – گذشته از این من یه paesana هستم. فقط یکی از خواهرای پدر بزرگم 13 تا بچه داشته. این دور و برا کمبود زاد و ولد هست. تو کلانتری با افتخار اصالت کالابریایی خودمو رو می‌کردم، امیدوار بودم این موضوع کلید آزادی ما از زندان بشه. – حرف نباشه! پلیس کوتاه قد برامون روشن کرد که با آمریکایی‌ها مشکلی نداره و معتقده که پدر بزرگ من برای کالابریا خیلی مفید بوده حتی اگه الان تو یه جای دور مثل نیویورک باشه. چاره دیگه ای نداشتیم، به طرف دوستم که تو تمام این مدت در آستانه گریه کردن بود برگشتم، و وقتی که بهمون دستبند زدن،  یه دختر بلوند که گریه میکرد و جیغ می‌کشید، هم به دردسرهای دیگمون اضافه شد. من به دوستم و پلیس‌هایی که می‌رفتن نگاه کردم. اونا قصد نداشتن اصالت کالابریایی منو بپذیرند، در عوض من مجبور بودم چندتا جرم ایتالیایی رو قبول کنم. یه دفعه یه افسر دیگه از در اومد تو و یه نگاهی به ما انداخت و در حالی که دستشو تو هوا تکون میداد، پیف پیف کنان گفت: – ZOLFO!! Mamma mia, zooolfo, zolfo!! جواب دادم: – آره وحشتناکهُ وحشتناکه، فقط همین! ما هیچ کار دیگه ای نکردیم. اون چندتا دستور اضطراری رو میز اون پلیس قد کوتاه که از خجالت سرخ شده بود انداخت و دستور داد ما رو آزاد کنه، اما ماشین رو تو توقیف نگه داشت. ما کیفامونو از ماشین برداشتیمو پیاده راه افتادیم. دوست من که گریه اش قطع شده بود، اما رد اشکها هنوز رو صورتش باقی مونده بود گفت: – وای، باورم نمیشه. چی باعث شد ما رو آزاد کنن!؟ در حالی که داشتم دیکشنریمو ورق می‌زدم گفتم: – Zolfo, Zolfo که اونموقع مفهومشو نفهمیده بودم، معنی گوگرد می‌داد. اونا ما رو آزاد کرده بودن، فقط به خاطر اینکه ما بوی گند می‌دادیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *