خاطرات سفر در جنوب ایتالیا (قسمت دوازدهم)

نه تنها اسپاگتی بلکه…
روز انگلیسی در مدرسه ابتدایی توسکانی

با زندگی بین دیوارهای شهر فلورانس، خیلی آسون دنیای مدرن رو فراموش می‌کنید. واسه همین وقتی معلم ایتالیاییم ازم خواست تو « روز انگلیسی » مدرسه ابتدایی پسرش، یه سر به اونجا بزنم جا خوردم.
یعنی تو این شهر قرون وسطایی که پر از نقاشی‌های دیواری، کلیساها، روپوش‌های چرمی و دانشجوهای خارجیه، مدرسه ابتدایی هم هست؟ … خب حتما هست دیگه!
پاریتزیا (Patrizia) تو میدون ساوانورولا (Piazza Savanarola) منو سوار سیتروئنش کرد و به سرعت از خیابونای سنگ فرش شده به سمت خیابونای اسفات شده ای که به حومه شهر میرفتن برد. حومه Bella Tuscany فقط تاکستان و ویلا نیست، واقعا قشنگه.

ناحیه توسکانی

اون شروع کرد استادانه و سریع به لهجه توسکانی که اغلب C‌ رو با H جایگزین می‌کنن، صحبت کردن. Una hoha-hola hon la hannuccia جمله رایجیه که اغلب برای اذیت کردن توسکانی‌ها استفاده میشه (Una coca-cola con la cannuccia)
من تمام تلاشم رو می‌کردم که از حرفای اون، موقعی که داشت به طور خلاصه از مدرسه پسرش لورنتزو (Lorenzo) تعریف می‌کرد و می‌گفت که اونا بعد از Nutella festa، یه جشن یه روزه زبان انگلیسی دارن، سر دربیارم.
مدرسه لورنزو به نظر زیبا میومد و خیلی شبیه مدرسه ابتدایی بود که خودم توش درس می‌خوندم، با همون حال و هوا. راست راستی من تو ایتالیا بودم؟!
همونطور که داشتم از پیچی رد می‌شدم که سر کلاس برم یه دفعه یه گروه بچه سی نفره رو دیدم که دست جمعی به انگلیسی گفتن:
– دوست ما از آمریکا، به مدرسه ما خوش آمدی!
معلمشمون بهشون گفت که دور من حلقه بزنن و تک تک خودشونو به انگلیسی معرفی کنن. لورنتزو که تلاش میکرد w رو تو اسم انگلیسیش لورنس (Lawrence)، درست تلفظ کنه اسمشو گفت و یه دختر به اسم Fiammetta خودشو شعله (Flame) معرفی کرد.
من هر وقت تو ایتالیا می‌خواستم اسممو بگم از دانی الا (Daniela)‌استفاده می‌کردم، اما از اونجایکه روز انگلیسی بود، واسه اینکه ببینم بچه ها میتونن اونو تلفظ کنن یا نه، گفتم اسمم دانیله (Danielle) هست. بچه ها گیج بودن تا اینکه رافا الو (Rafaelo) یه معادل براش پیدا کرد:

– Prosciutto San Daniele!

اوپ! … به خودم گفتم، آره من قطعا تو ایتالیا هستم.
بعد از این مراسم معرفی نسبتا طولانی، حالا نوبت بخش بعدی برنامه یعنی معرفی فرهنگ ایتالیا بود. بچه ها دونه دونه میومدن جلو و هرکدوم به منه La Americana، تو یه جمله یه خطی انگلیسی، از فرهنگ ایتالیا می‌گفتن و همکلاسی‌هاشم تشویقش می‌کردن. آلفونسو گفت:
– اسپاگتی تنها غذای ایتالیایی نیست،
فرانچسکا اضافه کرد:
– سس‌های ایتالیایی هم نه تنها گوجه فرنگی نیستند، بلکه اغلب قرمز هم نیستند.
روبرتو هم گفت:
– همه ایتالیایی ها مشکی و سبزه نیستند. اونا بلوند و قرمز هستند و اکثرا قد بلندند و کوتاه نیستند.
پشت خنده های اونا من احساس کردم این بچه ها قصدشون ارائه فرهنگ ایتالیا نیست بلکه دارن تصورات رایجی که درباره ایتالیایی‌ها وجود داره رو نفی می‌کنن. تصوراتی که به دنبال مهاجرت وسیع مردم جنوب ایتالیا به آمریکا شکل گرفت و به صورت انبوهی با فیلم‌های آمریکایی به ایتالیا برگشت.
در پایان ازم خواستن درباره زندگی تو آمریکا صحبت کنم. من لبخند زنان به بچه ها نگاه کردم و گفتم:
– مردم آمریکا ایتالیایی‌ها رو دوست دارن. ما نه تنها اسپاگتی بلکه مردم ایتالیا، هنر، فیلما و همه غذاهاشونو دوست داریم!
رافا الو به نیابت از بچه ها گفت :
– خیلی ممنون Prosciutto. حالا معلممون بهت نشون میده که ما نونو با روغن می‌خوریم نه با کره.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *