درس بیست و ششم

Ventiseesima Lezione:

 

Non ćè più religione

Babbo, qui ćè scritto Monte di Pietà,

ma dovè il Monte?

Il monte non ćè.

E allora, dove la Pietà?

Questa ćè anche meno del monte.

 

Dal dentista

Non ćè bisogno, signora, di aprire di più la bocca,

Così mi basta.

Ma lei ha detto che deve entrarci con la chiave.

Con la chiave, sì, ma io resto fuori.

 

Senza dubbio

Non so ancora che professione far prendere a mio figlio.

Non ha manifestato nessuna inclinzione?

Sì, ama i viaggi all’ estero.

Allora, gli faccia fare il cassiere.

 

درس بیست و ششم:

 

دیگه دین وایمونی نمونده

(Monte di pieta از نظر لغوی کوه دینداری و اصطلاحا به بنگاه‌های رهنی گفته می‌شود.)

بابا، اینجا نوشته کوه دینداری،

اما کوه کجاست؟

کوهی وجود نداره.

پس دینداری کجاست؟

این یکی حتی کمتر از کوه وجود دارد. ( این یکی اصلا وجود نداره!)

 

نزد دنداساز

 

خانم، لازم نیست دهنو بیشتر باز کنید،

همین قدر کافیه.

اما شما گفتید که باید با آچار اونجا داخل شید.

بله، با آچار، اما خودم بیرون می‌مونم.

 

بدون شک

هنوز نمیدونم پسرمو به چه شغلی بذارم.

هنوز هیچ علاقه ای نشون نداده؟

چرا، مسافرت‌های خارج رو دوست داره.

پس اونو صندوقدار بکنید.

 

لغات و اصطلاحات:

بود – وجود داشت

Ćera

یه وقتی بود – یکی بود یکی نبود

Ćera una volta

باز کردن

Aprire

چشم ها را باز کردن

Aprir gli occhi

باز کن !

Apri !

گفته

Detto

داخل شدن به آنجا

Entrarci

ماندن – باقی بودن

Restare

اینک آنچه برایم مانده!

Ecco quell che mi resta

تنها ماندن

Restar solo

گرفتن

Prendere

وادار به گرفتن – تحمیل کردن

Far prendere

نشان دادن – اظهار کردن

Manifestare

رازی را فاش کردن

Manifestare un segreto

دوست داشتن

Amare

زنی را تا حد جنون دوست داشتن

Amare una donna alla follia

او مرا دوست ندارد

Ella non mi ama

بکند

Faccia

پدر عامیانه، پاپا

Babbo

دلسوزی – تقوی – دینداری

Pietà

بنگاه رهنی

Monte di pietà

دهان

Bocca

این داستان دهن به دهن میگرده

Questa storia va di bacca in bacca

چه زبون نیش دار و جهنمی ای!

Che bocca d’ inferno!

کلید – ابزار دندان کشی

Chiave

شغل – حرفه

Professione

اشتغال داشتن به کار …

Far Professione di …

دزد حرفه ای

Ladro di professione

میل – تمایل – عشق

Inclinazione

صندوقدار

Cassiere

دین – مذهب

Religione

نوشته

Scritto

کمتر – منهای …

Meno

در کمتر از یک ساعت

In meno d’ un’ ora

ساعت سه، یک ربع کم

Tre meno un quarto

ده منهای چهار

Dieci meno quattro

بیرون – خارج شو – گورتو گم کن!

Fuori

بیرون مدرسه

Fuori di scuola

از خود بی خود بودن

Essere fuori di sè

کلاه از مد افتاده (از رده خارج)

Cappello fuori d’ uso

هیچ کس – هیچ کدام

Nessuno

هیچ سربازی

Nessun soldato

به هیچ وجه

In nessun modo

هیچکس آنرا نمی‌داند

Nessun lo sa

آیا کسی مرا صدا نزده است؟

È venuto nessuno a chiamarmi?

خارجی – خارج

Estero

وزیر امور خارجه

Il ministro degli esteri

به خارج می‌روند

Vanno all’ estero

 

توضیحات

 

1- Non ćè più religione یه اصطلح عمومی که زیاد استفاده میشه.

2- Babbo اصطلاح خودمونی Papà هستش که اخرشو با à می‌نویسند که با پاپ Il papa اشتباه نشه.

3- Dal سر هم شده Dali l به معنای پیش و نزد کسی رفتن هستش.

Vado dal dentista                      نزد دندانساز می‌روم

Vengo dal dentista                    از پیش دندانساز می‌آیم

4- Non ćè bisogno با Non bisogno فرقی نداره.

 

تمرین

آشنایی با افعال:

 

Parlare: parlo, parla, parilamo, parlano

Vedere: vedo, vede, vediamo, vedono

Entrare: entro, entra, entriamo, entrano

Aprire: apro, apre, apriamo, aprono

Chiamare: chiam, chiama, chiamamo, chiamano

Partire: parto, parte, patiamo, partono.

 

حرف زدن:  من حرف می‌زنم، شما (او با احترام) حرف می‌زنید، ما حرف می‌زنیم، ایشان حرف می‌زنند.

دیدن:  من می‌بینم، شما می‌بینید، ما می‌بینیم، ایشان می‌بینند.

داخل شدن: …

بازکردن: …

صدازدن: …

عزیمت کردن: …

 

توضیحات :

مصدرهایی که آخرشون are است، مثل Chiamare, Entrare, parlare  سوم شخص مفردشون میشه Chiama, Entra, Parla و سوم شخص جمعشونم میشه Chiamano, Entrano, Parlano.

مصدرهایی هم که آخرشون ere یا ire  است، مثل Vedere, Aprire, Partire سوم شخص مفردشون Vede, Apre, Parte و سوم شخص جمعشونم به صورت Vedono, Aprono, Partono صرف میشه.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *