ماجرای مرگ دانته و استخوانهایش

در تابستان 1321 بین ونیز و راونا درگیریهایی پیش آمد و دانته از جمله سفرایی بود که برای حل این درگیری به ونیز فرستاده شدند. اما ماموریت آنها موفقیت آمیز نبود و برای بازگشت حتی اجازه استفاده از کشتی و قایق نیز به آنها داده نشد. به ناچار از خشکی مجبور به بازگشت شدند که از میان منطقه ای مالاریا خیز میگذشت و در آنجا بود که دانته دچار تبی شدی میشود و به زحمت خود را به راوانا میرساند و در آنجا از دنیا میرود.

لباس سرخی بر تن او میپوشانند و تاجی از گل نیز بر سرش می‌گذارند و وی را در صومعه ای به خاک مي‌سپارند.

روایتی است که پس از مرگ دانته سیزده سرود از کتاب کمدی الهی گم شده بود و علی رغم جستجوی بسیار زیاد کسی اثری از آنها نیافته بود، تا اینکه دانته شبی به خواب پسر بزرگش می‌آید و جای مخفی این سیزده سرود را که در داخل دیواری پنهان کرده بود را به وی نشان می‌دهد.

پس از مرگ، دانته کاملا مشهور و پر آوازه شده بود و در این میان بود که فلورانس چندین بار جهت بازپس گیری پیکر دانته از شهر راونا تلاش کرد، اما هربار این درخواست از سوی حاکمان راونا رد شد. تا اینکه در سال 1519 یعنی دویست سال پس از مرگ دانته، پاپ نیز به طرفداری از فلورانس پرداخت و نمایندگانی جهت نبش قبر به راونا فرستاده شدند، اما آنان در تابوت جز چند تکه استخوان و تاج گل چیزی نیافتند. این ماجرا مسکوت ماند تا در سال 1782 باز هم به بهانه بازسازی دوباره اقدام به نبش قبر کردند و بازهم چیزی یافت نشد.

کلیسای براچیافرته (Bracciaforte) نگهبان سالخورده ای داشت که شب ها در نمازخانه کلیسا می‌خوابید. او همواره به دوستانش می‌گفت در خواب شبحی با لباس بلند سرخ رنگ را مشاهده می‌کند که از میان دیوار نمازخانه بیرون می‌اید و درجواب سوال وی که « تو که هستی؟ » میگوید « من دانته هستم! »

در سال 1865 جهت تعبیه پمپی لازم شد که بخشی از دیوار این نمازخانه را خراب کنند و در این میان بود که صندوقی چوبی حاوی اسکلت انسانی را یافتند که روی آن به زبان لاتین نوشته شده بود که این استخوانهای دانته است که در سال 1677 در این مکان مخفی شده است.

ظاهرا جهت دست نیافتن نمایندگان فلورانس به دانته، راهبه ها گودالی مخفی حفر کرده و خود را به تابوت رسانده و در نهایت استخوان ها را به این مکان منتقل کرده بودند. در هر صورت استخوان ها به تابوت اصلی بازگردانده شد و دوباره در راونا دفن شد.

ماجرا تمام شد؟…

خیر!

مجسمه سازی که درهمان سال اقدام به ساخت مجسمه دانته به مناسبت ششصد مین سالگرد تولدش کرده بود، مقداری از خاکسترهای او را برداشت و در شش پاکت گوناگون گذاشت. یکی از آنها به رئیس کتابخانه ملی شهر فلورانس اهدا شد، مابقی هم که در سال 1929 در مراسمی به نمایش گذاشته شده بود، مفقود شد.

یکی از آنها در سال 1987 در انبار مجلس رم، داخل یک مدال پیدا شد و در سال 1999 هم یکی دیگر از این پاکتها در بین دو کتاب توسط کارکنان کتابخانه ملی فلورانس یافته شد. اما از مابقی اطلاعی در دست نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *