درس سی و ششم

Trentaseesima Lezione

 

Sperio di sì

– Prego, mi conduca in un buon albergo, dai prezzi discreti.

– Capito! Mi risponde l’autista, e partiamo a gran velocità.

Percorriamo delle lunghe vie, attraversiamo parecchie piazze.

Vedo che la citta è davvero grande, ma non è il momento di visitarla.

– Dove mi conduce? Domando.

– Ci siamo subito, signore

Paziento ancora qualche minuto, e sto per protestare, quando la macchina si ferma finalmente, davanti ad un bar.

– È qui, mi dice l’autista, mostrandomi un’insegna, sopra una porta, accanto al bar: «Albergo della Pace»

– Ci starà tranquillo e non pagherà molto, è gente onesta.

Seperiamo di sì, intanto, il tassametro segna undici lire e venti.

L’autista prende la mia valigia, e mi precede nell’ Albergo della pace.

 

درس سی و ششم

امیدوار باشیم که این‌طور باشد

–         لطفا مرا به یک هتل که قیمت‌های مناسبی داشته باشد ببرید.

–         راننده به من جواب می‌دهد: فهمیدم! و با سرعت زیاد حرکت می‌کنیم.

خیابان‌های درازی را طی می‌کنیم، از میدان‌های متعدد می‌گذریم.

می‌بینم که شهر واقعا بزرگ است، اما وقت تماشا کردن آن نیست.

–         میپرسم: مرا کجا می‌برید؟

–        الان میرسیم، آقا

باز هم چند دقیقه صبر میکنم، آماده اعتراض می‌شوم که در این موقع ماشین بلاخره جلوی یک بار میایستد.

–        راننده به من میگوید: اینجاست و یک تابلو را به من نشان میدهد، بالای یک در در کنار بار: «هتل صلح»

–         شما اینجا راحت و آسوده خواهید بود و زیاد نخواهید پرداخت، مردمان درستکاری هستند.

امیدوار باشیم که اینطور باشد، در این اثنا تاکسی متر یازده لیر و بیست نشان می‌دهد.

راننده چمدان مرا برمی‌دارد و در هتل آرامش جلوی من راه می‌افتد.

 

 

کاملتر می‌شود..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *