حداقلش من اینطور فکر می‌کنم…

حداقلش من اینطور فکر می‌کنم… (Almeno Credo)

تو کامنتای یکی دو پست قبل رضای عزیز که از خواننده های قدیمی این وبلاگه توجه منو به ترانه Buonanotte All’italia از لوچیانو لیگابوئه (Luciano Ligabue) جلب کرد. ترانه خوش ریتمیه اما وقتی سعی کردم ترجمه اش کنم، هرچی لغت‌ها رو اینور و اونور کردم دیدم نه، نمیشه ازش چیزی دراورد و خلاصه ترجمه اش کار من نیست!

این بود که بی خیالش شدم، اما واسه اینکه رضایت آقا رضا و دیگر دوستانی که از طرفدارای لیگابوئه هستن هم جلب بشه، دنبال یه ترانه می‌گشتم که گذشته از ریتمش ترجمه شعرش هم قابل قبول باشه که به ترانه Almeno Credo برخوردم که ترانه قشنگیه و در ادامه توجه شما رو به این آهنگ و ترجمه اش جلب می‌کنم :

لوچیانو لیگابوئه

Credo che ci voglia un Dio ed anche un bar

معتقدم همونقدر که به خدا نیاز داریم به یه بار هم محتاجیم.


credo che stanotte ti verrò a trovare

معتقدم امشب به دیدنت میام،

 

per dirci tutto

تا همه چی رو به هم بگیم،


quello che dobbiamo dire

چیزایی که مجبوریم بگیم،


o almeno credo

یا حداقل من اینطور فکر می کنم.


Credo proprio che non sia già tutto qui

معتقدم که همه چی اینجا نیست،


e certi giorni invece credo sia così

گرچه روزایی فکر می کردم که هست.


credo al tuo odore

به رایحه تو معتقدم،


e al modo in cui mi fai sentire

و به روشی که باعث میشی حسش کنم،


a questo credo

به اونا معتقدم.


Qua nessuno c’ha il libretto di istruzioni

اینجا هیچکس دستورالعملی نداره.

 

credo che ognuno si faccia il giro

معتقدم که هرکسی نوبت خودشو داره،


come viene, a suo modo

طرز اومدن و روش خودشو،


qua non c’è mai stato solo un mondo solo

اینجا فقط یه دنیای تنها نیست.


credo a quel tale che dice in giro

به کسی که میگه،

 

che l’amore porta amore

عشق، عشقو میاره، معتقدم،


Credo

ایمان دارم.


se ti serve, chiamami scemo

اگه برات فرقی می کنه، منو احمق صدا بزن،


ma io almeno credo

اما حداقل من اینطور فکر می کنم.


se ti basta chiamami scemo

اگه دست از احمق صدا زدنم برداشتی،


che io almeno

که حداقل من ( اینطور فکر می‌کنم. )

Credo nel rumore di chi sa tacere

به صدای کسی که میدونه چطور ساکت باشه معتقدم،


che quando smetti di sperare inizi un po’ a morire

(و معتقدم) که وقتی نا امید شدی، شروع کردی به کمی مردن،

 

credo al tuo amore

به عشقت معتقدم،


e a quello che mi tira fuori

و اون چیزی که منو بیرون می‌کشه،


o almeno credo

یا حداقل (من) اینجور فکر می‌کنم.


Credo che ci sia qualcosa chiuso a chiave

معتقدم اینجا چیزی هست که با کلید قفل شده،


e che ogni verità può fare bene e fare male

و (معتقدم) هر حقیقتی میتونه هم خیلی خوب باشه و هم خیلی بد.


credo che adesso

اعتقاد دارم که حالا،


mi devi far sentir le mani

وادارم می‌کنی دست‌ها رو،


che a quelle credo

که بهشون ایمان دارم رو حس کنم.

Qua nessuno c’ha il libretto di istruzioni

اینجا هیچکس دستورالعملی نداره.

 

credo che ognuno si faccia il giro

معتقدم که هرکسی نوبت خودشو داره،


come viene, a suo modo

طرز اومدن و روش خودشو،


qua non c’è mai stato solo un mondo solo

اینجا فقط یه دنیای تنها نیست.


credo a quel tale che dice in giro

به کسی که میگه،

 

che l’amore chiama amore
عشق، عشقو صدا میزنه، معتقدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *