پیرینو و گرگ

پیرینو و گرگ (قسمت آخر)

 

Ma il nonno lo prese per mano chiuse il cancello e condusse Pierino verso casa.
Pierino si era appena allontanato che un grande lupo grigio sbucò dalla foresta.

In un baleno il gatto si arrampicò sull‘albero.
L’anatra starnazzò terrorizzata e stupidamente balzò sulla riva.Prese a correre con tutte le sue forze, ma un’anatra non può essere più veloce di un lupo.Il lupo si avvicinava sempre di più finché la raggiunse, ecco. L’afferrò e ne fece un sol boccone.
Poveraccio!

 

اما پدر بزرگ دستشو گرفت، در رو بست و پیرینو رو به سمت خونه برد. پیرینو کمی دور شده بود که یه گرگ خاکستری بزرگ از جنگل بیرون اومد.

در یه چشم به هم زدن گربه رفت بالای درخت.

اردک هراسان بال زد و به طرز احمقانه ای پرید رو ساحل. با تمام نیروش شروع کرد به دویدن، اما یه اردک نمیتونه سریعتر از یه گرگ باشه. گرگ نزدیکتر و نزدیکتر شد تا اینکه نهایتا اونو گرفت. گرفتشو یه لقمه اش کرد.

بیچاره!

 

Ed ora ecco come stavano le cose:
Il gatto si era accucciato su un ramo.
L’ uccellino appollaiato su un altro. Non troppo vicino al gatto naturalmente eh.
Il lupo camminava intorno all’albero guardandoli con occhi ingordi.
Intanto Pierino guardava quel che stava succedendo da dietro il cancello e
senza un briciolo di paura.

 

و حالا (بهتون میگم) چه اتفاق‌هایی افتاد:

گربه روی یه شاخه دراز کشید بود.

پرنده کوچیک روی یکی دیگه نشست. طبیعتا نه خیلی نزدیک گربه.

گرگ اطراف درخت قدم می‌زد و حریصانه نگاشون میکرد.

در این ضمن پیرینو به اون چه پشت در اتفاق می‌افتاد، بدون کوچکترین ترسی نگاه می‌کرد.

 

Corse in casa, prese una corda robusta e si arrampicò sull’alto muro di pietra.
Uno dei rami dell’albero attorno al quale girava il lupo si protendeva oltre il muro.
Afferrando il ramo Pierino riuscì ad arrampicarsi, e così si ritrovò sull’albero.
poi disse all’uccelino:
“vola giù mettiti a svolazzare intorno al muso del lupo. Attenzione però non farti acchiappare!”

 

داخل خونه دوید، یه طناب محکم برداشت و روی سنگ بلند دیوار رفت. یکی از شاخه های درخت، نزدیک اونجایی که گرگ قدم می‌زد رو به اونطرف دیوار کشید. پیرینو شاخه رو گرفت و موفق شد ازش بالا بره، و این طوری بالای درخت رفت. بعد به پرنده کوچیک گفت:

”   برو پایین اطراف پوزه گرگ پرواز کن. اما مواظب باش نگیرتت! ”

L’uccellino quasi toccava il muso del lupo con le ali mentre questo aprendo la bocca spiccava salti fulminei cercando di azzannarlo. Mamma mia come l’hanno fatto inferocire!
Ragazzi, come voleva afferrarlo ma l’uccellino era più molto più furbo della belva e continuava il suo gioco.

پیرینو و گرگ

ادامه مطلب

پیرینو و گرگ

پیرینو و گرگ (قسمت سوم)

 

Una mattina di buon’ora, Pierino aprì il cancello e uscì sul prato verde che circondava la sua casa. Sul ramo di un grande albero era appollaiato un uccellino amico di Pierino. Non appena lo vide arrivare cinguettò allegramente:
“Va tutto tranquillo”.

 

یه روز صبح زود، پیرینو در رو باز می‌کنه و به علفزار سبزی که اطراف خونه اش بوده میره. روی شاخه ای از یه درخت بزرگ یه پرنده کوچیک، دوست پیرینو، نشسته بود. به محض دیدن اون با شادی جیک جیک می‌کنه:

” همه چیز آرومه”.

پیرینو و گرگ

Accanto a Pierino un anatra avanzò dondolandosi, era contenta che il ragazzo non avesse chiuso il cancello e decise di farsi una nuotatina nel profondo stagno in mezzo al prato.
Vedendo l’anatra, l’ uccellino volò giù dall’ albero, si posò sull’erba vicino a lei e alzò le spalle.
“ma che razza di uccello sei che non sai volare?” disse.
E l’anatra replicò:
“ ma che razza di uccello sei tu che non sai nuotare, spatasù” e si tuffò nello stagno.

 

کنار پیرینو یه اردک خودشو تکون میده، خوشحال بود که پسره در رو نبسته و تصمیم می‌گیره تو آبگیر عمیق وسط علفزار یه شنایی بکنه. (وقتی) اردک رو می‌بینه، پرنده از درخت پایین میاد، روی سبزه ای نزدیک اون میشینه و شونه هاشو بالامی‌کشه و میگه:

” تو چه جور پرنده ای هستی که پرواز بلد نیست؟”

و اردک جواب میده:

” تو چه جور پرنده ای هستی که شنا بلد نیست، پوف” و تو آبگیر شیرجه زد.

ادامه مطلب

پیرینو و گرگ

پیرینو و گرگ (قسمت دوم)

Posso raccontarvi una storia?…allora c’era una volta…ma eheh questa no non è una storia normale, questa è una fiaba musicale e tutte le fiabe voi lo sapete hanno dei personaggi, ma qui in questa fiaba ogni personaggio è rappresentato da un diverso strumento musicale. Pensate che soddisfazione!

 

می‌تونم براتون یه داستان تعریف کنم؟… بسیار خوب، یکی بود یکی نبود… اما هه هه این نه یه داستان معمولی نیست، این یه قصه موزیکاله و همه قصه ها همون طور که می‌دونید شخصیت هایی دارن، اما اینجا تو این قصه هر شخصیت با یه ساز متفاوت نشون داده میشه. فکرشو بکنید چه لذتی داره!

 
Ora per farvi riconoscere i personaggi ogni volta che appaiono, io chiederò ai vari strumenti musicali di presentarsi a voi. State a sentire che roba eh!
Prima di tutto l’uccellino.
L’uccellino è rappresentato da un flauto.

ساز های ایتالیایی flauto
Il flauto

 

حالا واسه شناختن شخصیت ها، هر وقت که ظاهر میشن، من از هر ساز مختلف می‌خوام خودشو به شما معرفی کنه. بنابراین توجه کنید. اول از همه پرنده کوچیک. پرنده کوچیک با یه فلوت معرفی میشه.

L’anitra da oboe, state a sentire l’oboe.

L’oboe ساز های ایتالیایی
L’oboe

 

اردک با قره نی، به قره نی گوش کنید.

 

Il gatto lo fa il clarinetto.

ساز های ایتالیایی clarinetto
Il clarinetto

گربه با کلارینت نواخته میشه.

 

Il nonno molto severo è rappresentato dal fagotto.

 

fagotto ساز های ایتالیایی
Il fagotto

 

پدربزرگ بسیار سخت گیر با قره نی بم معرفی میشه.

 

Il lupo da tre corni, eccolo che viene.

 

ساز های ایتالیایی corno
Il corno

 

گرگ با سه شیپور، ایناهاش اینجاست.

 

E il Pierino, l’eroe della nostra storia. Pierino è così importante che è rappresentato da tutti gli archi dell’orchestra.

ساز های ایتالیایی Gli archi
Gli archi

 

و پیرینو، قهرمان داستان ما. پیرینو اونقدر مهمه که با تمام سازهای آرشه ای (ویولن، ویولن سل و…) ارکستر نشون داده میشه.

 

Poi ci sono i cacciatori che sono meno importanti di Pierino , però sono importanti anche loro. E sono rappresentati dai legni.

Pensate un po’che anche lo sparo dei fucili ha un motivo ed è suonato dai timpani.

ساز های ایتالیایی timpani
I timpani

 

بعد شکارچی ها هستن که کمتر از پیرینو مهمند، گرچه اونا هم مهمند و با سازهای چوبی معرفی میشن.

کمی فکر کنید که شلیک اسلحه ها یه دلیلی داره و با طبل ها نواخته میشه.

 

Oh, abbiamo fatto le presentazioni, ed ora immaginatevi la scena. Si entra dentro alla storia. Una casetta circondata da un grande giardino. Circondata a sua volta da una staccionata . Fuori nei prati c’è un grosso albero e un stagno non molto lontano da una foresta buia e misteriosa.

 

پیرینو و گرگ

اوه، معرفی رو انجام دادیم و حالا صحنه رو تصور کنید. ما وارد داستان میشیم. یه کلبه با یه باغ بزرگ اطرافش (و) با نرده چوبی کشیده شده دور تا دور خودش. بیرون از چمنزار یه درخت بزرگه و یه آبگیر نه خیلی دور از یه جنگل تاریک و اسرار آمیز…

 

ادامه دارد…

__________________________________

 

با تشکر از پیروز عزیز بابت استخراج متن ایتالیایی از فایل صوتی.

داستان پیتر و گرگ یا به قول ایتالیایی ها Pierino e il lupo

پیرینو و گرگ (قسمت اول)

داستان پیتر و گرگ یا به قول ایتالیایی ها Pierino e il lupo

 

 

داستان « پیتر و گرگ» یا به قول ایتالیایی‌ها «Pierino e il lupo» از داستان های موزیکالیه که سرگئی پروکوفیف (Sergei Prokofiev) نویسنده روسی تبار متولد اکراین، اونو واسه بچه ها نوشته. میگن اون این داستان رو برای پسرش که می‌خواست داستان گرگ رو بدون خوندن و یا شنیدن دوباره اون یاد بگیره، نوشت .

 

شخصیت های این داستان با سازهای مختلف معرفی میشن و یک راوی داستان رو نقل می‌کنه. از این داستان تا کنون کتاب‌ها و نمایش‌های زیادی نوشته شده. حتی تو سال ۱۹۴۶ روایت کارتونی اون هم توسط شرکت والت دیزنی ساخته شد!

 

ادامه مطلب

روبرتو بنینی و ماسسیمو ترویزی

روبرتو بنینی و ماسسیمو ترویزی

روبرتو بنینی و ماسسیمو ترویزی

چند وقت پیش بود که هوس کردم یه بار دیگه بشینم و فیلم پستچی (Il Postino) رو تماشا کنم، فیلمی در مورد شعر و شاعری، که مرگ ناگهانی ماسسیمو ترویزی، بازیگر محبوب ایتالیایی، اونم درست بعد از پایان فیلمبرداری این فیلم، اونو به یاد موندنی تر کرده .

بی اختیار یاد شعری افتادم که روبرتو بنینی (Roberto Benigni) بعد از مرگ ماسسیمو ترویزی (Massimo Troisi) براش سروده…

روبرتو بنینی و ماسسیمو ترویزی روبرتو بنینی و ماسسیمو ترویزی

این دو دوستان صمیمی چندین ساله بودن. یه زوج کمدی، یکی از شمال ایتالیا و دیگری از جنوب. گذشته از فیلم « جز گریه کاری نمانده (Non ci resta che pinangere)»، اونا تو چندتا برنامه تلوزیونی هم باهم همکاری داشتند.

بنینی تو این شعر از اصطلاحات ناپلی و تکیه کلام های ترویزی استفاده کرده که سختی ترجمه رو دو چندان کرده. این بود که باز دست به دامن سیلویا و چند دوست اینترنتی دیگه شدم تا تو ترجمه این شعر کمکم کنن. ماحصلش اون چیزیه که در ادامه می‌بینید…

ادامه مطلب

Caruso

Caruso

کاروزو (Caruso)

Caruso

ترانه کاروزو (Caruso) ترانه زیباییه که با صدای خواننده‌های مختلفی شنیدمش اما به جرئت می‌تونم بگم که هیچکس نتونسته مثل پاوارتی این آهنگ رو قشنگ و پر احساس بخونه. از شما دعوت می‌کنم باهم به این ترانه، با صدای مرحوم لوچیانو پاوراتی (Luciano Pavarotti) گوش کنیم.

ادامه مطلب

پتراک

غزلیات پترارک (قسمت آخر)

غزلیات پترارک (قسمت آخر)

…Come ‘l sol volge le ‘nfiammate rote

per dar luogo a la notte, onde discende

dagli altissimi monti maggior l’ombra,

l’avaro zappador l’arme riprende,

هنگامی که خورشید چرخ آتشینش را می‌گرداند،

تا جایش را به شب بسپارد.

هنگامی که سایه های سیاهتر از قله های بلند پایین می‌آیند،

کشاورز طماع وسایلش را جمع می‌کند،

et con parole et con alpestri note

ogni gravezza del suo petto sgombra;

et poi la mensa ingombra

di povere vivande,

و با نوا و گفتار کوهستان،

هرگونه افسردگی از دلش زدوده می‌شود.

وسپس میز غذای

فقیرانه اش را آماده می‌کند.

simili a quelle ghiande,

le qua’ fuggendo tutto ‘l mondo honora.

Ma chi vuol si rallegri ad ora ad ora,

همانند آن میوه های بلوط،

که تمام دنیا با عزت از آن دوری کرد،

اما چه کسی گذاشت ساعت‌ها خوشحال باشند.

(اشاره به افسانه های یونانی و رومی، Golden age)

ch’i’ pur non ebbi anchor, non dirò lieta,

ma riposata un’hora,

né per volger di ciel né di pianeta….

از آن زمان تاکنون حتی یک ساعت هم آسایش نداشته ام،

به جای چرخش آسمان و سیاره ها،

از خوشحالی حرف نزن….

پتراک

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

پتراک

Lassare il velo o per sole o per ombra,

donna, non vi vid’io

poi che in me conosceste il gran desio

ch’ogni altra voglia d’entr’al cor mi sgombra.

در آفتاب یا سایه، نقاب را از چهره کنار بزن،

بانو، شما را ندیده ام.

اشتیاق شدید مرا می‌دانی،

می‌دانی که هر میل دیگری در قلبم از میان رفته.

Mentr’io portava i be’ pensier’ celati,

ch’ànno la mente desïando morta,

vidivi di pietate ornare il volto;

ma poi ch’Amor di me vi fece accorta,

از آنجاییک ه افکار عاشقانه را پنهان کرده بودم،

تمام امیالم مرده بود.

با افسوس چهره زیبای تورا دیدم،

اما وقتی عشق مرا بیدار کرد،

fuor i biondi capelli allor velati,

et l’amoroso sguardo in sé raccolto.

Quel ch’i’ piú desiava in voi m’è tolto:

موهای طلایی پوشیده شده بود

و آن برق عشق جمع شده بود.

چیزی که بیشترین اشتیاقم در تو بود از من گرفته شده بود.

sí mi governa il velo

che per mia morte, et al caldo et al gielo,

de’ be’ vostr’occhi il dolce lume adombra.

نقاب مرا

از مرگ، گرما و سرما محافظت کرد.

و به نور شیرین چشمانت سایه انداخت.

پتراک

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

پتراک

Io son sí stanco sotto ‘l fascio antico

de le mie colpe et de l’usanza ria

ch’i’ temo forte di mancar tra via,

et di cader in man del mio nemico.

خسته هستم زیر بار مسئولیت های کهنه،

از خطاهای خود و روش گناه آلودم،

که شدیدا می‌ترسم مرا در راه به اشتباه وادارد،

و به دست دشمن بسپارد.

Ben venne a dilivrarmi un grande amico

per somma et ineffabil cortesia;

poi volò fuor de la veduta mia,

sí ch’a mirarlo indarno m’affatico.

دوست بزرگی برای نجاتم آمد،

با تواضع و مهربانی غیرقابل وصف.

سپس به دوردست‌ها رفت، دور از دید من،

تلاش زیادی برای دیدنش کردم، اما بیهوده بود.

 Ma la sua voce anchor qua giú rimbomba:

O voi che travagliate, ecco ‘l camino;

venite a me, se ‘l passo altri non serra.

اما صدایش هنوز اینجا طنین انداز است:

شمایی که رنج می‌کشید،…

به سمت من بیایید، اگر کسی راه را نبسته.

Qual gratia, qual amore, o qual destino

mi darà penne in guisa di colomba,

ch’i’ mi riposi, et levimi da terra?

چه مرحمتی، چه عشقی و چه سرنوشتی،

به من بال و پر یک فاخته را خواهد داد،

تا زمین را ترک کنم و استراحتی کنم؟

 

ایتالیایی‌هاچی میگن و چی نمیگن!

ایتالیایی‌هاچی میگن و چی نمیگن! (قسمت دوم)

ایتالیایی‌ها چی میگن و چی نمیگن! (قسمت دوم)

ایتالیایی‌هاچی میگن و چی نمیگن!

فکر ایرانی، صحبت ایتالیایی

از یه ایرانی بخواهید رنگ‌های il tricolore italiano (پرچم سه رنگ ایتالیا) رو براتون بگه، معمولا جواب میده: قرمز ، سفید، سبز. چون ایرانی‌ها عادت کردن از راست به چپ بخونن. اما اگه از یه ایتالیایی رنگ پرچمشونو بپرسین میگه: verde, bianco, e rosso (سبز، سفید و قرمز)، یعنی از چپ به راست. شاید این موضوع به نظرتون زیاد مهم نیاد، اما فورا خارجی بودن شما رو آشکار می‌کنه!

صرف غذا در زندان کافه تریا!

وقتی هوا گرمه، مردم ترجیح میدن غذاشونو توی هوای آزاد، ایوان و تراس بخورن. تو این فصل‌ها یه بخش ویژه به نام al fresco هم می‌تونید تو قسمت آشپزی مجله های انگلیسی پیدا کنید. حتی رستوران‌هایی به نام Al Fresco هم تو آمریکا وجود داره!

با این فرضیات اگه برید شهر سی انای (siena)  ایتالیا و بخواهید غذاتونو تو ایوان رو به piazza del campo  بخورید و بگید غذا رو تو al fresco میخواید، مطمئنا با پوزخند طرف مواجه میشید!

al fresco معنی « تو سرما » میده و در واقع مثل اصطلاح « آب خنک » خودمون اشاره به زندان داره!

به جای استفاده از این کلمه شما باید از ” all’aperto ” یا ” all’aria aperta “یا حتی ” fuori ” استفاده کنید.

ادامه مطلب