UN 2007 SPETTACOLARE

UN 2007 SPETTACOLARE

UN 2007 SPETTACOLARE… Grazie Roberto

Siamo giunti alla fine del 2007, un anno che per noi ha significato molto…

Il 2007, come direbbe Roberto, è stato un anno SPETTACOLARE!

Roberto Benigni

Per questo abbiamo un video di “fine anno”, in onore di Roberto e di Tuttodante, un tour che non dimenticheremo mai… Ci è sembrato il modo migliore per celebrare un anno intenso e ricco di emozioni… Il video è online su youtube e lo trovate CLICCANDO QUI .

Buon anno a tutti! Che il 2008 possa portarvi tanta gioia e serenità… Vi auguriamo di realizzare tutti i vostri sogni!

Roma, 28 dic (Velino) – Va a Roberto Benigni la palma di personaggio italiano dell’anno 2007. Il “Piccolo Diavolo” toscano con il 10,9 per cento delle preferenze degli italiani ha preceduto nettamente un altro comico, Beppe Grillo, che ha raccolto l’8,7 dei consensi e Antonio Ricci e la banda di “Striscia la notizia” giunti terzi con il 7,7 per cento…


Tutto Dante su Rai Uno:

giovedì 06/12
XXXIII canto del Paradiso
giovedi 13/12
I canto dell’Inferno
giovedi 20/12
II canto dell’Inferno
martedi 25/12
III canto dell’Inferno
giovedi 27/12
IV canto dell’Inferno
martedi 01/01
V canto dell’Inferno
giovedi 03/01
VI canto dell’Inferno
giovedi 10/01
VII canto dell’Inferno
giovedi 17/01 VIII canto dell’inferno
giovedi 24/01
IX canto dell’Inferno
giovedi 31/01
X canto dell’Inferno
giovedi 07/02
XXVI canto dell’Inferno
giovedì 14/02
XXXIII canto dell’Inferno

بهشت و دوزخ با روبرتو بنینی (قسمت آخر)

sustanze e accidenti e lor costume

جوهر و عرض و خاصیات آنها را دیدم

vede dentro tutto l’universo che è perpetuo, è contemporaneo a Dante, e dentro vede la sua figura. Cioè, nel secondo cerchio della Trinità, in quello del Cristo, Dante vede i suoi occhi, vede se stesso. Ecco l’immagine di Dio! Dentro a questa inintelligibilità – ecco l’ho detta esattamente, anche la parola lunga! E’ una cosa che fa uscire di senno, e non riesce a dirlo e non si dà pace e si tormenta. Finché alla fine Dio gli fa venire dentro la percezione di quello che ha visto. In questo canto c’è tutto il cammino dell’umanità. Non va letto solo teologicamente, ma anche corporalmente. Dobbiamo vedere Dante fisicamente con il suo corpo, con la sua puzza, con i suoi occhi, con i suoi nervi, con i suoi polsi, che sta lì, davanti a Dio e davanti alla Madonna.

می‌بینه که تموم دنیا همچنان استوار و پابرجاست و با دانته همزمانه و در وجودش چهره خودشو مشاهده می‌کنه.

دانته در دایره دوم همون دایره سه گانه پرستی (در مسحیت) چشماشو می‌بینه و در اصل خودشو می‌بینه.

ایناهاش اینم تصویر ایزد! درون این بی وضوحی (که به راحتی قابل مشاهده نیست) که حتی با کلماتی طولانی بیان شده، چیزیه که از یه عقل سلیم خارج میشه و چون موفق به بیانش نمیشه، در آرامش نیست و شکنجه اش میده، تا زمانی که خدا اجازه میده که درک درستی پیدا کنه از چیزی که دیده.

در این سرود تمام مسیر انسانیت به وضوح دیده میشه. نه فقط با علم الهیت، بلکه به صورت جسمانی و فیزیکی هم میشه درکش کرد.

بیشتر بخوانید

بهشت و دوزخ با روبرتو بنینی (قسمت ششم)

 سرود آخر بهشت، از کتاب کمدی الهی، قبلا اینجا، خدمتتون تقدیم شد. حالا از تون دعوت می‌کنم در ادامه توضیحات روبرتو بنینی، در مورد این سرود رو که ماریوی عزیز زحمت ترجمه اشو کشیده رو هم باهم بخونیم. البته چون این قسمت کمی طولانیه، بخش بعدی اون که قسمت آخر این مجموعه سخنرانی‌ها هم به حساب میاد رو تو یه پست دیگه، براتون می‌نویسم. انشالا مورد استفادتون واقع بشه .

4. Paradiso, Canto XXXIII

4. بهشت، سرود سی و سه

Dante nell’ultimo canto del Paradiso ci vuol dire come è fatto Dio. La grandezza è che ce lo descrive. La cosa che fa venire male nel corpo e nell’anima è che Dante ci dice esattamente come è fatto Dio. Ci dice come è vestita la Madonna, che odore ha la Madonna! Ci dice in che rapporto stanno tutti i santi e tutti i beati del Paradiso e tutti noi. Vede negli occhi di Cristo i miei, i tuoi, i suoi, tutti i nostri occhi.Non è come quando si vede un film, dice: “Orca se alla fine non mi fanno vedere chi è…”.

Lui ce lo dice, dicendoci continuamente che non lo può dire, e alla fine ce lo descrive. E’ un regalo spettacolare. Ora voi sentite che cosa Dante ha pensato perché vuole che S.Bernardo dica alla Madonna, proprio come un avvocato – il famoso “doctor mellifluus”, S.Bernardo da Chiaravalle – come un avvocato gli dice Dante:

“Scusa glielo dici te alla Madonna se posso guardare Dio per un secondo? Fammelo vedere un secondo. Non è che sono cattivo, ma ormai son qui!” Come se gli dicesse: “Come fo’ a dirglielo io alla Madonna? Diglielo te”.

E S.Bernardo è come se uno dice:

“Va bene, guarda, c’è questo mio amico, ha fatto un viaggio, ora non te lo sto a raccontare, vorrebbe vede’ Dio un secondo.” Scusa è, ma è proprio per poterlo dire a tutti gli uomini che ne hanno bisogno, poi lui è uno che scrive bene, ci pensa lui guarda. Se glielo potessi far vedere, Madonna”. Ma alla Madonna lui gli deve dire quanto è bella. E’ come uno che è gentile con una donna, e gli dice: “Signora, lei è una persona straordinaria”. Ecco, uno lo direbbe così. Invece di dire è una persona straordinaria, S.Bernardo alla Madonna gli fa una captatio benevolentiae, che io stupiva, direbbe Gadda. Quando si leggono questi versi.

بیشتر بخوانید

سرود آخر بهشت

 L’ultimo del Paradiso

 از سرودهای کمدی الهی دانته، زیاد براتون نوشتم. داستانهای سرود پنجم، بیست و ششم و سی و یکم کتاب دوزخ رو همراه با متن اصلی قبلا خوندید. تو این قسمت میریم سراغ سرود آخر بهشت، ببینیم که ماجرای دانته، پس از پشت سر گذاشتن این همه داستان و ملاقات با ارواح مختلف، تو آخرین سرود کتاب، یعنی سرود صدم، به کجا ختم میشه .
 


تو این سرود، بعد از دعاهای سن برناردو و شفاعت‌های مریم مقدس(س)، دانته موفق به دیدن خدا میشه. نور مطلقی که تمام نورهای دیگه تنها جزء کوچکی از اون هستند. تو این سرود دانته بارها تاکید می‌کنه که قلمش قادر به شرح صحنه هایی که شاهدش بوده نیست، با این‌حال به شرح زیر اونا رو توصیف می‌کنه .

 ترجمه اشعار متعلق به خانم فریده مهدوی دامغانیه و من برای طولانی نشدن مطلب فقط 87 بیت اول رو نوشتم. کل سرود 145 بیت هست. به همت ماریوی عزیز، انشاالله به زودی ترجمه سخنرانی روبرتو بنینی، درمورد این سرود رو هم، باهم خواهیم خوند .

بیشتر بخوانید

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (5)

 توی قسمت‌های قبلی سخنرانی‌های روبرتو بنینی، درباره داستان‌های فرانچسکا و پائولو و اولیس رو از کتاب دوزخ کمدی الهی، با ترجمه ماریوی عزیز خوندیم. امروز هم به سراغ آخرین داستان از کتاب دوزخ میریم و توضیحات و دکلمه بنینی رو از داستان کنت اگولینو، که اتفاقا دکلمه مورد علاقه من هم هست، رو با هم می‌خونیم و گوش میدیم.

تصویر یکی از سخنرانی‌های اخیر روبرتو بنینی در تورهای Tutto Dante

بیشتر بخوانید

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (قسمت چهارم)

  مقدمه:

تو قسمت‌های قبلی شاهد ترجمه ماریوی عزیز از سخنرانی روبرتو بنینی در مورد کمدی الهی و داستان فرانچسکا و پائولو بودید. در این قسمت به سراغ نقطه نظرات بنینی در مورد داستان اولیس میریم. پیشنهاد می‌کنم قبل از اون مطلبی رو که قبلا در مورد داستان اولیس نوشته بودم رو یه بار مرور کنید تا موضوع دستتون بیاد.

همون طور که تو قسمت اول این بحث توضیح دادم این مطالب از روی سخنرانی، ترجمه میشه و اگر می‌بینید، یه جاهایی جمله ها نصفه نیمه و ناتموم رها شده، بدونید که بنینی تو فیلم مربوطه اونا رو با حرکات سر و دستش کامل کرده، واسه همین یه بار دیگه پیشنهاد می‌کنم این متن رو کنار فیلمش ببینید .

نکته دیگه اینکه، ماریو واسه ترجمه این سخنرانی‌ها خیلی زحمت می‌کشه. به نظر شما این کار تونسته تا به حال تو بالا بردن اطلاعات عمومی و یادگیری جملات و اصطلاحات ایتالیایی کمکتون کنه؟… اگه موضوعی به نظرتون می‌رسه که می‌تونه این کار و تلاش رو جذاب تر کنه، دریغ نکنید و اونا رو یا تو قسمت نظرات مطرح کنید یا به من و ماریو اطلاع بدید، تا تو این دو سه قسمت باقیمونده، ازشون استفاده بشه . جا داره همینجا، از میتراگراف عزیز هم بابت اصلاحاتی که در ترجمه انجام دادن تشکر کنم.

 در ادامه ازتون دعوت می‌کنم باهم بریم، سخنرانی و دکلمه های بنینی رو گوش کنیم .


2- سرود بیست و ششم، اولیس

بیشتر بخوانید

داستانهای كمدی الهی (قسمت پنجم)

اولیس (1)

اولیس (Ulysse)كه غربی‌ها اونو ادیسه (Odyssey) تلفظ می‌کنن، قهرمان افسانه‌ای یونانه که شاهزاده جزیره ایتاک (Ithaque) در غرب یونان بوده و همسر زیبایی به نام پنه لوپه (Penelope) داشته و پسری هم به نام تلماک(Telemaque). اولیس ماجراهای زیادی داره كه مفصلا در كتاب ایلیاد و ادیسه نوشته هومر شاعر یونانی شرح داده شده. دانته در سرود بیست و ششم كتاب كمدی الهی ماجرای آخرین سفر دریایی اولیس و مرگ اونو نقل میکنه، كه البته این داستان زائیده تخیل خود دانته هست. چون هومر هیچ‌ وقت ماجرای مرگ اولیس رو ننوشت.

داستان اولیس از كتاب ایلیاد شروع میشه كه ماجرای جنگ تروا توش شرح داده شده. پاریس شاهزاده تروا با هلن همسر آگاممنون (Agamemnon) پادشاه یونان فرار می‌کنه و این شاه برای پس گرفتن هلن به تروا حمله می‌کنه. این جنگ سال‌ها طول می‌کشه بدون اینکه به نتیجه ای برسه تا اینکه اولیس پیشنهاد ساخت اسب چوبی رو میده. یونانی‌ها داخل اسب پنهان میشن و وقتی اهالی تروا دروازه های شهر رو باز می‌کنن و اسب رو داخل شهر می‌برن، اونا بیرون میان و دروازه های شهر رو برای سربازای یونانی باز می‌كنن.
آشیل جنگجوی روئین تن بزرگ یونانی بود که کسی توان شکست دادن اونو نداشت ( نقطه ضعف اون پاشنه پاش بود که در نهایت هم به همین وسیله توسط پاریس کشته میشه). مادر آشیل که می‌دونسته اگه پسرش به جنگ بره کشته میشه، اونو با لباس زنانه به دربار سیرس (Scyros) می‌فرسته. اونجا آشیل با دختر سیرس، دئیدمی (Deidamie) ارتباط برقرار می‌كنه. اولیس آشیل رو پیدا میکنه و راضیش می‌کنه همراهش به جنگ تروا بره. دئیدمی كه از آشیل بچه دار شده بوده بعد از رفتن اون از غصه می‌میره.

ماجراهایی که بعد از جنگ تروا سر اولیس میاد تو کتاب «ادیسه» شرح داده شده. بعد از جنگ به دستور اولیس دو روزه دوازده کشتی ساخته میشه تا یونانی ها به وطنشون برگردن، اما میون طوفان کشتی ها همدیگه رو گم می‌کنن. بعد از طوفان اولیس و همراهانش به یه جزیره می‌رسن. زمان گشت و گذار به غاری میرن که توسط یکی از سیکلوپسها (Cyclops) اسیر میشن. اونا غول‌های یه چشم بزرگی بودن که از نزدیکی خدای زمین و بهشت بوجود اومدند و ظاهرا سه تا هم بیشتر نبودند.
سیکلوپس دوتا از یونانی ها رو می‌خوره و می‌خوابه. اولیس و همراهاش درخت نوك تیزی روبر میدارن و چشم اون غول رو كور می‌كنن.

اولیس و دوستانش به جزیره دیگه ای میرن، سیرس چند نفری رو که وارد جزیره میشن با جادو به خوک تبدیل می‌کنه. اولیس از مرکوری كمك می‌گیره و سیرس رو وادار می‌کنه مردان اونو به شکل اولشون برگردونه. سیرس به اولیس هشدار میده که در سفرش مواظب سیرن های خوش صدا باشه. چون هرکس جذب آواز اونا بشه می‌میره.
در سفر آخر دریایی کشتی اولیس با طوفانی برخورد می‌کنه و تمام یارانش کشته میشن، اما اون جون سالم به در میبره و بعد نوزده روز مبارزه با انواع خطرات در یک جزیره دور افتاده، یه کشتی دیگه میسازه و به وطنش برمیگرده.

از زمان رفتن اولیس به جنگ تروا تا برگشتنش بیست سال طول می‌کشه. تو این مدت خواستگاران زیادی برای پنه لوپه امدن و دائما تلاش می‌کردن تا مجبورش کنن با یکی از اون‌ها ازدواج کنه. پنه لوپه برای فریب اونها قول داده بود كه هر وقت کار قالیبافی شو تموم کنه با یکی از اونها ازدواج می‌کنه، اما شب‌ها هرچی رو که بافته بود می‌شکافت.
اولیس از سفر برمیگرده با کمانی که فقط خودش می‌تونسته ازش استفاده کنه تک تک خواستگارهارو می‌کشه.

در بحث كمدی الهی گفتیم كه از نظر دانته در نیم کره جنوبی فقط یه جزیره با کوهی مرتفع وجود داره که همون برزخ هست. اولیس و همراهاش تو آخرین سفر دریاییشون، بعد از گذشتن از نشانه های هرکول که منظور همون شهر هرکولانئم هست که قبلا تو این وبلاگ بهتون معرفیش كرده بودم، بعد از 5 ماه به نیمکره جنوبی و جزیره برزخ می‌رسن اما چون هدف اونا پالایش در برزخ نبود، طوفانی میاد و از رسیدن اونا به جزیره جلوگیری می‌کنه.

در سرود بیست وششم، دانته و ویرژیل در طبقه هشتم هستند و دارن به سمت گودال هشتم این طبقه میرن كه متوجه دشت وسیعی میشن که مانند اینکه روی اون کرم‌های شبتاب پخش شده باشه، گلوله های آتشینی هست که ارواح گناهکارا تو اونا زندانیه. تو یکی از اونا که دوتا زبونه آتیش داره، روح اولیس و دیومد اسیره. ویرژیل از اولیس می‌خواد که ماجرای آخرین سفر دریایی‌شو نقل کنه.

داستان‌های كمدی الهی (قسمت چهارم)

كنت اگلن (2)

1
La bocca sollevò dal fiero pasto
quel peccator, forbendola a’ capelli
del capo ch’elli avea di retro guasto.

گناهکار فاسد، دهانش از خوراک نفرت انگیزش
بلند کرد و با موهای سری که جویده بود،
پاکش کرد…

بیشتر بخوانید

داستان‌های كمدی الهی (قسمت دوم)

فرانچسكا و پائولو (2)

73
I’ cominciai: “Poeta, volontieri
parlerei a quei due che ‘nsieme vanno,
e paion sì al vento esser leggeri”.

گفتم: « ای شاعر والامقام! بسیار مشتاقم
با دو روحی که در کنار هم، دست در دست،
از میان تندباد سیاه، با چنین سبکبالی می‌گذرند، سخن گویم !…»

76
Ed elli a me: “Vedrai quando saranno
più presso a noi; e tu allor li priega
per quello amor che i mena, ed ei verranno”.

پاسخم داد: « صبر کن، تا اندکی نزدیک‌تر آیند،
تا از نزدیک ببینیشان! پس به نام عشقی که به جلو می رانَدِشان،
آنان را فراخوان! بی شک به نزدت آیند …»

79
Sì tosto come il vento a noi li piega,
mossi la voce: “O anime affannate,
venite a noi parlar, s’altri nol niega!”.

به محض آن که باد، آنان را به سمتمان پرواز داد، بانگ زدم:
« ای ارواح رنجیده! که ناتوان به این سو و آن سو ره سپارید، چنانچه
در آمدنتان منعی نیست، قدم رنجه کنید! نزدیک آیید تا سخن گوییم …»

82
Quali colombe dal disio chiamate
con l’ali alzate e ferme al dolce nido
vegnon per l’aere dal voler portate;

چون دو کبوتر دلداده، با بال‌هایی گسترده،
که با عشقی شورانگیز در هوا به نقطه ای معین پر کشند،
و سوی آشیانه محبوبشان پرواز کنند،

85
cotali uscir de la schiera ov’è Dido,
a noi venendo per l’aere maligno,
sì forte fu l’affettüoso grido.

آنان نیز، آن گونه از میان گروهی که دیدُن در بینشان بود،
خارج شدند وز میان هوای ناپاک و بد گذشتند …
آری … چنین بود قدرت ِ آوای محبت آمیز من… !

 


بیشتر بخوانید