Studentessa Universitaria دختر دانشجو

از امشب مسابقات سن رموی ۲۰۰۸ شروع میشه. براتون ترانه زیبای « دختر دانشجو Studentessa Universitaria » از سیمونه کریستیکی (Simone Cristicchi ) نفر اول سن رموی سال گذشته رو انتخاب کردم. فعلا این ترانه رو گوش کنید تا ببینیم امسال چه کسی به عنوان نفر اول انتخاب میشه .

 

Studentessa Universitaria

 


Studentessa universitaria,
triste e solitaria nella tua stanzetta umida,
ripassi bene la lezione di filosofia
E la mattina sei già china sulla scrivania
E la sera ti ritrovi a fissare il soffitto,
i soldi per pagare l’affitto te li manda papà.

 

دختر دانشجو،

غمگین و تنها، در اتاق کوچک نمناک خود،

درسه‌ای فلسفه را تکرار می‌کنی،

قبلا در صبح روی میزت خم شدی،

و در شب به سقف خیره می‌شوی،

پدرت برای پرداخت اجاره پول می‌فرستد.

Ricordi la corriera che passava lenta,sotto il sole arroventato di Sicilia
I fichi d’India che crescevano disordinati ai bordi delle strade
Lucertole impazzite, le poche case…
Ripensi a quel profumo dolce di paese e pane caldo,
i pomeriggi torridi, la piazza, la domenica,
e il mare sconfinato che si spalancava dal terrazzo della tua camera da letto.

به یاد بیاور اتوبوسی که زیر آفتاب سوزان سیسیل آهسته می‌رود،

درختان انجیر هندی که کنار جاده پراکنده رشد کرده اند.

مارمولک‌های دیوانه، خانه‌های کوچک…

دوباره به بوی شیرین روستا و نان گرم فکر کن،

بعد از ظهر های بسیار گرم، میدان، یکشنبه،

و دریای بیکران که در برابر ایوان اتاق خوابت گسترده شده.

Ripensi alle salite in bicicletta per raggiungere il cadavere di una capretta,
il tabernacolo della Madonna in cima alla montagna, che emozione!
Tutte le candele accese di un paese in processione, gocce di sudore sulla fronte
Odore di sapone di Marsiglia e di lenzuola fresche per l’estate,
gli occhi neri di una donna ferma sulle scale, gli occhi di tua madre…

دوباره به دوچرخه ای فکر کن که برای رسیدن به لاشه یک بز می‌رود،

پرستشگاه مریم مقدس در بالای کوهستان، چه جالب است!

همه شمع‌های یک روستای درحال توسعه روشن است، قطرات عرق روی پیشانی،

بوی صابون مارسیلیا و تشک‌های تازه در تابستان،

چشمان سیاه زنی خیره به روی پله ها، چشمان مادر تو..

….


Studentessa chiusa nella metropolitana, devi scendere, la prossima è la tua fermata!
Sotto braccio libri,fotocopie, appunti sottolineati
ed un libretto dove collezioni i voti degli esami,
questa vita fatta di lezioni e professori assenti,
file chilometriche per fare i documenti,
prendere un bel trenta per sentirsi più felici,
ma soli e senza i tuoi amici…
Carmelo sta a Milano in facoltà di Economia,
Fabiana e Sara Lettere indirizzo Archeologia
Poi c’è Concetta, sta a Perugia e studia da Veterinaria,
Giurisprudenza invece la fa Ilaria e Marco spaccia cocaina
e un giorno lo metteranno dentro,
il tuo ragazzo studia Architettura e adesso passa
i giorni dando il resto dalla cassa di un supermercato in centro…

دختر دانشجو، مانده در مترو، ایستگاه بعدی مال توست، باید پیاده شوی!

زیر بازویت، کتابها، فتوکپی ها، یاداشتهای خط کشیده شده،

و کتابچه ای که در آن نمرات امتحانت را جمع کرده ای.

این زندگی از درس‌ها و استادان غایب ساخته شده،

خطوطی بی پایان برای علامت زدن یادداشت‌ها.

گرفتن یک ۳۰ زیبا برای احساس خوشحالی کردن،

اما تنها و بدون دوستانت…

کارملو در دانشکده اقتصاد میلان است،

فابینا و سارا، دانشکده ادبیات، باستانشناسی،

بعد هم کنچتا، که در پروجا دامپزشکی می‌خواند.

ایلریا حقوق می‌خواند و مارکو کوکائین پخش می‌کند،

و روزی زیر بغلش را خواهند گرفت.

دوست پسرت معماری می‌خواند و حالا

روزهایش را در سوپرمارکت مرکزی تغییر می‌دهد…

….


Studentessa universitaria,
sfiori la tua pancia
Dentro c’è una bella novità,
che a primavera nascerà per farti compagnia,
la vita non è dentro un libro di Filosofia
e la sera ti ritrovi a pensare al futuro
e ti sembra più vicina la tua serenità.

دختر دانشجو،

شکمت را لمس می‌کنی،

در آنجا خبری زیباست،

که در بهار متولد خواهد شد تا همراه تو باشد.

زندگی درون کتابهای فلسفه نیست،

و در شب به آینده فکر می‌کنی،

و آرامشت نزدیکتر به نظر می‌رسد…


 

یک نظر در “Studentessa Universitaria دختر دانشجو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *