توتو

توتو

توتو

Totò

آنتونیو د کورتیس (Antonio De Curtis) ملقب به توتو، بازیگر، نویسنده، ترانه سرا و هنرپیشه محبوب ایتالیا است. کمدین نابغه ای که در سال های پایانی عمرش حتی دراجرای نقش های تراژدی نیز موفق بود.

توتو در سال 1898 در ناحیه فقیری از ناپل به دنیا آمد. کار بازیگری را از تئاترهای کوچک ناپل که در آنجا هنر پانتومیم را یاد گرفت شروع کرد تا اینکه در سال 1922 به رم رفت و در تئاترهای بزرگتری به ایفای نقش پرداخت.

در سال 1937 در اولین فیلمش، دستتو بکش کنار ( Fermo con le Mani) ظاهر شد. از آن پس در بیش از 100 فیلم دیگرنیز ظاهر شد. اغلب فیلم های او به آثاری کلاسیک تبدیل شده اند وهمیشه از تلوزیون های ایتالیا پخش می شوند. توتو بسیار مشهور بود و اغلب فیلم هایش نام او را بر خود داشتند.

فیلم « شاهین ها و گنجشک ها (Uccellacci e Uccellini) » ساخته پی یر پائولو پازولینی (Pier Paolo Pasolini) از جمله فیلم هایی است پس از فوت وی منتشر شد و نمایشگر مهارت های او در اجرای نقش های جدی و دراماتیک بود که بعد از مرگش کشف شد.

آنتونیو د کورتیس (Antonio De Curtis) ملقب به توتو

حرکات بدون اشتباه، چهره عجیب و توانائیش در به حرکت درآوردن اعضای بدنش مانند عروسکهای خیمه شب بازی، از او چهره ای مقبول و مردمی ساخت.

بیشتر بخوانید

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

عید پاک به روایت انجیل یوحنا

دارم مطلبی در مورد آداب و رسوم مردم ایتالیا تو عید پاک تهیه می‌کنم. بهتر دیدم قبل از اون اشاره کنم که عید پاک، روز عروج عیسی مسیح به آسمون، از کجا اومده و چرا مسیحیا این روز رو جشن میگیرن.

راستش هیچ جا رو ندیدم که بهتر از انجیل یوحنا این مطلب رو توضیح داده باشه. پس همراه شما میریم به فصل نوزده انجیل یوحنا .

تو این فصل توضیح داده میشه که چطور عیسی مسیح به صلیب کشیده میشه و می‌میره، و سربازا برای اینکه از مرگش مطمئن بشن نیزه ای به پهلوی اون فرو می‌کنن.

 الباقی ماجرا رو که تو باب سی و هشت به بعد نوشته شده از روی انجیل می‌خونیم:

Giovanni 19

[38]Dopo questi fatti, Giuseppe d’Arimatèa, che era discepolo di Gesù, ma di nascosto per timore dei Giudei, chiese a Pilato di prendere il corpo di Gesù. Pilato lo concesse. Allora egli andò e prese il corpo di Gesù.

بعد از این عمل، یوسف آرمیاته، که به علت ترس از یهودیان، از پیروان پنهانی عیسی بود، از پیلاتو خواست جسد عیسی را بگیرد. پیلاتو اجازه داد. پس او آمد و جسد عیسی را گرفت.

 

[39]Vi andò anche Nicodèmo, quello che in precedenza era andato da lui di notte, e portò una mistura di mirra e di aloe di circa cento libbre.

نیکودمو هم که در ابتدا، شب نزد او آمده بود، تقریبا صد پوند (حدود سی کیلو) مخلوط مر و چوب عود (مواد خوشبو) آورد.

 

[40]Essi presero allora il corpo di Gesù, e lo avvolsero in bende insieme con oli aromatici, com’è usanza seppellire per i Giudei.

آنها جسد عیسی را گرفتند، و با روغن معطر در پارچه پیچیدند، مانند رسوم تدفین یهودیان.

 

[41]Ora, nel luogo dove era stato crocifisso, vi era un giardino e nel giardino un sepolcro nuovo, nel quale nessuno era stato ancora deposto.

حالا، در محلی که او مصلوب شده بود، باغ کوچکی بود و در باغ، قبر تازه ای بود که کسی در آن دفن نشده بود.

 

[42]Là dunque deposero Gesù, a motivo della Preparazione dei Giudei, poiché quel sepolcro era vicino.

چون شنبه یهودیان در پیش بود، از آنجایی که قبر نزدیک بود، عیسی را آنجا دفن کردند.

 

Giovanni 20 بیشتر بخوانید

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

غزلیات پترارک (قسمت ششم)

پتراک

Io son sí stanco sotto ‘l fascio antico

de le mie colpe et de l’usanza ria

ch’i’ temo forte di mancar tra via,

et di cader in man del mio nemico.

خسته هستم زیر بار مسئولیت های کهنه،

از خطاهای خود و روش گناه آلودم،

که شدیدا می‌ترسم مرا در راه به اشتباه وادارد،

و به دست دشمن بسپارد.

Ben venne a dilivrarmi un grande amico

per somma et ineffabil cortesia;

poi volò fuor de la veduta mia,

sí ch’a mirarlo indarno m’affatico.

دوست بزرگی برای نجاتم آمد،

با تواضع و مهربانی غیرقابل وصف.

سپس به دوردست‌ها رفت، دور از دید من،

تلاش زیادی برای دیدنش کردم، اما بیهوده بود.

 Ma la sua voce anchor qua giú rimbomba:

O voi che travagliate, ecco ‘l camino;

venite a me, se ‘l passo altri non serra.

اما صدایش هنوز اینجا طنین انداز است:

شمایی که رنج می‌کشید،…

به سمت من بیایید، اگر کسی راه را نبسته.

Qual gratia, qual amore, o qual destino

mi darà penne in guisa di colomba,

ch’i’ mi riposi, et levimi da terra?

چه مرحمتی، چه عشقی و چه سرنوشتی،

به من بال و پر یک فاخته را خواهد داد،

تا زمین را ترک کنم و استراحتی کنم؟

 

غزلیات پترارک (قسمت پنجم)

غزلیات پترارک (قسمت پنجم)

غزلیات پترارک (قسمت پنجم)

 

پترارک

S’amor non è, che dunque è quel ch’io sento?

Ma s’egli è amor, perdio, che cosa et quale?

Se bona, onde l’effecto aspro mortale?

Se ria, onde sí dolce ogni tormento?

اگر عشق نیست، پس این چه حسی است که دارم؟

اما اگر عشق است، خدایا، این دیگر چیست؟

اگر خوب است، چرا اثری تلخ و کشنده دارد؟

اگر بد است، چرا تمام دردهایش شیرین است؟

S’a mia voglia ardo, onde ‘l pianto e lamento?

S’a mal mio grado, il lamentar che vale?

O viva morte, o dilectoso male,

come puoi tanto in me, s’io no ‘l consento?

اگر مایلم بسوزم، پس چرا اشک و ناله؟

اگر بدم، ناله زاری چه سود؟

اه زندگی مرگبار، آه شرارت شیرین،

چطور می‎توانی درونم باشی، اگر راضی نباشم؟

Et s’io ‘l consento, a gran torto mi doglio.

Fra sí contrari vènti in frale barca

mi trovo in alto mar senza governo,

و اگر راضیم، اشتباها به مصیبت افتاده ام.

بین باد مخالفی در قایقی نحیف،

میان دریایی عمیق، بدون سکان مانده ام.

بیشتر بخوانید

داستان تولد عیسی مسیح (ع) به روایت انجیل متی (2)

داستان تولد عیسی مسیح (ع) به روایت انجیل متی (2)

داستان تولد عیسی مسیح(ع) به روایت انجیل متی (قسمت دوم)

به تقاضای دوستان ادامه داستان تولد و کودکی حضرت عیسی (ع) رو از انجیل متی براتون می‌نویسم. راستش من با اصطلاحات تقسیم بندی انجیل چندان آشنایی ندارم، اما اگه بخوایم با تقسیم بندی قران مقایسه‌اش کنیم، باید بگم که آیه 18 تا 25 سوره اول رو تو بخش قبلی براتون نوشتم و تو این قسمت هم به قولی سوره دوم که مشتمل بر 23 آیه اس رو براتون می‌نویسم. تو سوره های بعدی به ایام نوجوانی اشاره میشه که دیگه موضوع بحث ما نیست.

یه کمی معما حل شد. تو انجیل به سوره ها میگن فصل و به آیه هم میگن باب.

مثلا اینجا میشه فصل دوم باب ۱- ۲۳

لورنتزو د مدیچی (Lorenzo de' Medici)
تصویری از بشارت تولد در کتاب دعایی از لورنتزو د مدیچی (Lorenzo de’ Medici) در سال 1458


بیشتر بخوانید

نمایش میلاد عیسی مسیح (ع) در ایتالیا

نمایش میلاد عیسی مسیح (ع) در ایتالیا

نمایش میلاد عیسی مسیح (ع) در ایتالیا ( Il presepe )

کریسمس تو ایتالیا رسم و رسومات زیادی داره و یکی از اونا پرزپه (Presepe) هست. پرزپه به معنی گهواره بچه و آخوره، اما امروزه به عنوان ماکت اصطبلی که توش عیسی مسیح به دنیا اومده شناخته میشه.

نمایش میلاد عیسی مسیح (ع) در ایتالیا

رسم و رسوم ساخت این ماکتها به قرن 13 برمی‌گرده. گرچه سنت فرانسیس آسیزی که تو بحث استیگماتا در موردش صحبت کردیم، اولین کسی نیست که این کار رو کرده اما کسیه که به توسعه اون کمک زیادی کرده. اواسط دسامبر 1223، تو یه غار طبیعی شهر گرچو (Greccio)، اون این صحنه اصطبل رو باز سازی می‌کنه و همراه با بقیه در کنارش مراسم عشای ربانی شب عید رو به جا میاره.

از معجزات و شفا پیدا کردن مریض‌ها تو این مراسم، داستان‌ها و روایت‌های زیاد نقل شده.

نمایشگاه‌ها و موزه های زیادی رو می‌تونید تو ایتالیا پیدا کنید که با صدها ماکت و شکل‌های مکانیزه، تنها به موضوع پرزپه پرداختند. در واقع میشه گفت که موضوع پرزپه تو ایتالیا یه هنر موروثیه که ریشه تو مذهب، فرهنگ، زبون و داستان‌های تاریخی داره.

بیشتر بخوانید

استیگماتا (قسمت آخر)

از وقتی که بحث استیگماتا رو شروع کردیم، شبهات زیادی در مورد این پدیده توسط دوستان مطرح شده. خلاصه انتقادها این بود که چون کسی از جای دقیق زخم‌ها آگاه نبوده، متقلبین زخم‌ها رو در جاهای متفاوتی ایجاد می‌کردن که با اون چیزی که در واقعیت برای مسیح اتقاق افتاده در تضاد بوده.
خب این نکته مهمیه، منم تو جستجوهام تا حالا جواب قانع کننده ای برای این موضوع پیدا نکردم که مثلا چرا سنت فرانسیس پهلوی راستش زخمی شده اما پادره پیو پهلوی چپش؟!
از اون جایی که بعضی از موارد استیگماتا، از جمله این دوتا که اسم بردم، شواهد و مدارک زیادی دال بر صحتشون وجود داره، راستش رد کردنشون به سادگی ممکن نیست. پس به فرض صحت داشتن این موضوعات، شاید بشه فرض دیگه ای متصور شد.
یعنی میتونه این پدیده اصلا ربطی به دین و مذهب نداشته باشه؟!

فرضیاتی درباره سنت فرانسیس
شکل اول:
« پیرمردی رو فرض کنید که شهرت ناشی از رئیس یه فرقه مهم مذهبی بودن براش کافی نیست. می‌خواد هر طوری شده، حتی با تقلب، ایمان مردم رو قوی‌تر کنه و به سمت فرقه خودش بکشونه. فکر می‌کنه اگه سر مردمو کلاه بذاره، سر وجدان خودش رو هم می‌تونه کلاه بذاره. یه مدتی رو در کوهستان می‌گذرونه تا اینکه یه روز یه میخ بر می‌داره، باهاش کف دستشو سوراخ می‌کنه و در حالی که دستش داره شدیدا خون ریزی می‌کنه، اون یکی دستش رو هم می‌زنه سوراخ می‌کنه. اما هنوز تموم نشده، پاها مونده. با دو دست مجروح می‌زنه یه پاشو سوراخ می‌کنه، بعد سر پای بعدیشم همین بلا رو میاره. اما نه کافی نیست، مردم باورشون نمیشه، با نیزه میزنه پهلوی خودشو هم زخمی می‌کنه و … »

شکل دوم:
« این پیرمرد از جامعه دل می‌کنه و به تنهایی و آرامش کوهستان پناه می‌بره. هر روزشو به روزه و عبادت می‌گذرونه. مسیح رو پیغمبری می‌دونه که می‌خواد تمام وجودشو نثارش کنه. احساس می‌کنه وقتی اونو به صلیب می‌کشیدن و میخ‌ها رو تو تنش فرو می‌کردن، چه حالی داشته.
با این تصورات هر روز می‌خوابه و بیدار می‌شه. تا اینکه یک روز هنگامی که روزه اس، به حالت تمرکز عمیقی میره، تصویر مسیح رو جلو خودش مجسم می‌کنه، فکر می‌کنه که اون میخ‌ها، به پوست و تن خودش فرو میره. این تجسم اونقدر قویه که این سوزش و زخم واقعا به طور فیزیکی روی بدنش ظاهر میشه. »

شکل سوم:
« … چیزی به نظرم نمی‌رسه. خودتون سعی کنید یه حالت منطقی تر و قابل قبول تر برای شکل سوم حدس بزنید…»
هدف ازایجاد این بحث بالابردن اطلاعات عمومی خوانندگان و وادار کردن اونا به کمی تفکر بود و بس. لزومی نمی‌بینم که بیش‌تر از این مطلبی در این مورد بنویسم. نتیجه گیری رو به عهده خودتون میذارم. خرافات و تقلب‌های زیادی معمولا تو این موارد هست و به وجود میاد، اما امیدوارم این بحث تونسته باشه سر نخ رو برای مطالعات بیش‌تر بهتون بده تا بتونین اصل واقعیت رو پیدا کنید…

استیگماتا (قسمت پنجم)

 Theresa Neumann, 1898-1962
ترزا نوی من

ترزا نو ی من در یک خانواده فقیر روستایی آلمانی به دنیا آمد. در جوانی دختر بسیار سر زنده ای بود، و به علت داشتن قدرت و انرژی بالا شناخته شده بود.


در بیست سالگی با صدمه ای که به پشتش وارد شد، این سلامتی به سرعت از بین رفت. او به علت کوری موقت، تشنج، فلج پا و جراحت‌های چرکی در پشت و پاهایش بستری شد.
به دنبال عبادت و نیایش‌های پیوسته، در سال 1925 بیناییش را بازیافت، پاهایش بهبود یافت و دوباره از نعمت سلامتی بهره مند شد.

بیشتر بخوانید

استیگماتا (چهارم)

 Padre Pio
پدر پیو

فرانچسکو فوریونه (Francesco Forgione) در 25 ماه می سال 1887 در دهکده کوچکی به نام پیه ترلچینا (Pietrelcina)، در جنوب ایتالیا به دنیا آمد. پدرش چوپان بود.
او در کلیسای سانتا آنا (Santa Anna) که روی دیوارهای قلعه ای مستقر بود، غسل تعمید داده شد، جایی‌که بعدها در آنجا خادم شد. این کلیسا بعدها توسط موسسه پدر پیوی آمریکا بازسازی شد. وی پسر دوم خانواده بود و سه خواهر دیگرش همگی از وی کوچک‌تر بودند. او از همان کودکی تصمیم به ریاضت کشی گرفته بود. زمانی که سنگی را به عنوان بالش در نظر گرفته بود و روی سنگ‌ها می‌خوابید، توسط مادرش سرزنش شد. او تا ده سالگی کشاورزی می‌کرد، پس از آن به چوپانی گله کوچکشان مشغول شد. این‌کارها باعث شد که از تحصیل باز بماند.

بیشتر بخوانید

استیگماتا (قسمت سوم)

 مروری مختصر به زندگی سنت فرانسیس آسیزی

فرانسیس در آسیزی منطقه امبریای(Umbria) ایتالیا در سال 1181 به دنیا آمد. پدرش تاجر ثروتمند پارچه بود. گرچه فرانسیس قصد داشت شغل پدرش را ادامه دهد، اما به زودی دریافت که هیچ علاقه ای به این شغل ندارد و آرزو داشت یک شوالیه یا شاعر دوره گرد شود.
به لطف ثروت پدرش، او در رفاه و آسایش رشد کرد و والدینش با هیچ یک از خواسته‌هایش مخالفت نمی‌کردند. حاضر جواب بود، آواز می‌خواند، شیک پوش، خوش قیافه، چرب زبان و در عین حال مودب.
به زودی او سر دسته گروهی از اشراف جوان شد که شب‌هایشان را در مهمانی‌ها به بی بند و باری می‌پرداختند.
وقتی بیست ساله شد در یک حمله نظامی اسیر شد و اسارت او یک‌سال طول کشید. در طول اسارت مشقت‌ها و دردهای زیاد متحمل شد. یک بیماری شدید ذهنش را به سمت مذهب سوق داد. پس از آزادی از تمام مایملک و دارایی‌هایش چشم پوشید و آنها را صرف مرمت کلیساها کرد یا بین بیماران پخش نمود. این‌کار باعث خشم پدرش شد و او را از ارث محروم کرد. وی لباس‌های گرانب‌ها را به کناری نهاد و ملبس به لباس خشن کشیشان شد.

بیشتر بخوانید