توتو

توتو

توتو

Totò

آنتونیو د کورتیس (Antonio De Curtis) ملقب به توتو، بازیگر، نویسنده، ترانه سرا و هنرپیشه محبوب ایتالیا است. کمدین نابغه ای که در سال های پایانی عمرش حتی دراجرای نقش های تراژدی نیز موفق بود.

توتو در سال 1898 در ناحیه فقیری از ناپل به دنیا آمد. کار بازیگری را از تئاترهای کوچک ناپل که در آنجا هنر پانتومیم را یاد گرفت شروع کرد تا اینکه در سال 1922 به رم رفت و در تئاترهای بزرگتری به ایفای نقش پرداخت.

در سال 1937 در اولین فیلمش، دستتو بکش کنار ( Fermo con le Mani) ظاهر شد. از آن پس در بیش از 100 فیلم دیگرنیز ظاهر شد. اغلب فیلم های او به آثاری کلاسیک تبدیل شده اند وهمیشه از تلوزیون های ایتالیا پخش می شوند. توتو بسیار مشهور بود و اغلب فیلم هایش نام او را بر خود داشتند.

فیلم « شاهین ها و گنجشک ها (Uccellacci e Uccellini) » ساخته پی یر پائولو پازولینی (Pier Paolo Pasolini) از جمله فیلم هایی است پس از فوت وی منتشر شد و نمایشگر مهارت های او در اجرای نقش های جدی و دراماتیک بود که بعد از مرگش کشف شد.

آنتونیو د کورتیس (Antonio De Curtis) ملقب به توتو

حرکات بدون اشتباه، چهره عجیب و توانائیش در به حرکت درآوردن اعضای بدنش مانند عروسکهای خیمه شب بازی، از او چهره ای مقبول و مردمی ساخت.

بیشتر بخوانید

ایتالیایی برای مبتدیان

ایتالیایی برای مبتدیان

ایتالیایی برای مبتدیان ( Italian for Beginners )

ایتالیایی برای مبتدیان

این فیلم داستان شش آدم تنها تو دانماركه كه رفت آمدشون تو كلیسا، رستوران، هتل و تو كلاس زبان ایتالیایی، اونا رو به هم نزدیك می‌كنه و باعث میشه تنهایی و غم و اندوه‌شون رو با عشق به هم از بین ببرن.

ایتالیایی برای مبتدیان

جورگن مورتنسن (Jørgen Mortensen) مدیر هتل، آدم میانسال و خجالتی، که دلباخته جولیا (Giulia)، دختر جون ایتالیایی كه تو یه رستوران ایتالیایی كارمی‌كنه، و همیشه دعا می‌كنه كه یه شوهر گیرش بیاد، هست.

المپینا (Olympia) فروشنده نه چندان جذاب مغازه شیرینی فروشی كه با پدر غرغروش زندگی می‌كنه و عاشق آندرس (Andreas)، كشیشی كه به تازگی همسرشو از دست داده و به شهر اونا اومده، شده.

بیشتر بخوانید

برادر عشق

Love’s Brother

نویسنده و کارگردان جان ساردی (Jon sardi)، محصول 2004 استرالیا


داستان دو برادر ایتالیایی در دهه 1950استرالیا.

آنجلو (Angelo) برادر بزرگتر، دارای شخصیتی ساکت، آرام و نامطمئن، در عوض جینو (Gino) برادر کوچکتر، بسیار اجتماعی و پرشور و نشاط است.

آنجلو به دنبال همسر، نامه های زیادی به دختران ایتالیایی می‌فرستد، اما هربار نامه و عکسش برگشت می‌خورد. با ناامیدی نامه ای برای رزتا (Rosetta)، دختری ایتالیایی، ارسال می‌کند، با این تفاوت که اینبار عکس برادرش را به جای خود می‌فرستد…


رزتا که عاشق عکس شده، راهی استرالیا می‌شود و البته بسیار متعجب می‌شود، وقتی میبیند آنجلو شبیه مرد داخل عکس نیست. او آشکارا مایل است که با جینو ازدواج کند، اما جینو دوست دختری به نام کوننی (Conny) دارد. گرچه جینو تلاش زیادی می‌کند تا رزتا را ندید بگیرد، اما…


یک فیلم داستانی، عاشقانه و شیرین که به همراه اعضای خانواده خود میتوانید از دیدن آن لذت ببرید.

مروری بر سینمای ایتالیا با مارتین اسکورسیزی (قسمت چهارم)

در فیلم پاییزان برای معرفی هر اپیزود از یک نقشه استفاده میشه. اپیزود سیسیل قسمت اول این فیلمه و مسلمه که این قسمت واسه خانواده من خیلی مهم بود و هر کی که تو اتاق بود، کاملا دقت می‌کرد.

«شما کی هستید؟ چی میخواید؟…. اونا آمریکائین!»

یادم میاد، صدای این زنی که تو زمینه داد می‌زد، تاثیر زیادی روی افراد مسن اتاق داشت. آخه اون دقیقا با همون لهجه ای اونا صحبت می‌کرد.
سربازا اومده بودن که بجنگن اما آلمانا رفته بودن. بجاش اونا افراد محلی رو پیدا کردن. وقتی اون سرباز آمریکایی شروع به ایتالیایی حرف زدن کرد، لهجه اش شبیه عموی من بود، آخه اونم سیسیلی – آمریکایی بود. البته عموم خیلی بهتر از اون صحبت می‌کرد.

تنها کسی که حاضر میشه به سربازا کمک کنه تا از میدون مین آلمانا عبور کنن، دختری به اسم کارملاست… چون اون هر روز به دنبال پدر و برادرش که تو دریا گم شده بودن به صخره های لب ساحل می‌رفت.
وقتی اون به جوخه کمک کرد تا به سلامتی از میدون مین عبور کنن با سربازی به نام “جو” که واسه دیده بانی باقی مونده بود، تنها شد. تو فیلم پائیزان “جو” های زیادی داریم.
جو ایتالیایی بلد نبود و کارملا هم انگلیسی نمی‌دونست. کارملا تا مطمئن نشده که “جو” آتیش سیگارشو قایم کرده، نمیذاره اون سیگار روشن کنه، چون مطمئنه که آلمانا هنوز همون نزدیکی‌ها هستن.

«بیا کارملا، لبخند بزن،ما باید چند ساعت اینجا بمونیم. نگاه کن پائیزان، اسپاگتی، بامبی، مانجا…موسولینی…، حالا تو بگو ببینم انگلیسیت از ایتالیایی من بهتره یا نه…»

اونا غرق صحبتن، کاملا بی خیال

«می‌دونی، ما یه باغ داریم، مادرم توش گوجه فرنگی می‌کاره، من و خواهرم یه طناب به دوتا درخت گلابی بستیم تا تاب بازی کنیم، نگاه کن، همینجا…»

اونا بی‌خیال تر میشن، و وقتی جو فندکشو روشن می‌کنه تا اون بهتر عکسو ببینه… (صدای شلیک)… آلمانا نور رو می‌بینن و شلیک می‌کنن. “جو” بدجوری زخمی میشه…. کارملا دریچه رو می‌بنده تا اونو از آلمانا پنهان کنه.

وقتی آلمانا سر میرسن اون سعی می‌کنه اونا رو اغفال کنه. نشون میده که ترسیده و از اومدن اونا خوشحاله. اما بلاخره از موقعیت استفاده می‌کنه و به سمت “جو” میره… اما میبینه که دوست تازه اش مرده…
کارملا اسلحه جو رو بر می‌داره و به سمت آلمانیها شلیک می‌کنه… با صدای اسلحه جو آمریکایی‌ها واسه کمک برمی‌گردن اما جسد جو رو پیدا میکنن… اونا فکر می‌کنن کارملا اونو کشته اما خبر ندارن که اونم مرده…
آلمانا کارملا رو کشته ان و رو صخره ها پرت کردن. آمریکایی‌ها هیچوقت نمی‌فهمن که اون جونشو به خاطر اونا فدا کرده… اما ما می‌دونیم…

 فعلا ادامه دارد…

 

مروری بر سینمای ایتالیا با مارتین اسکورسیزی (قسمت سوم)

 پاییزان – Paisà / Paisan 1946 ساخته روبرتو روسلینی در شش اپیزود:

1- سیسیل: نیروهای آمریکایی تازه وارد ایتالیا شده‌اند. یک سرباز آمریکایی و یک دختر محلی که تازه باهم آشنا شده اند، هر دو کشته می‌شوند.

2- ناپل: پسر بچه ای پوتین های یک سرباز سیاه پوست آمریکایی را می‌دزدد. سرباز به دنبال او می‌رود، اما وقتی زندگی فلاکت وار پسرک را می‌بیند، از پوتین هایش صرف نظر می‌کند.

3- رم: سربازان آمریکایی وارد رم می‌شوند. یکی از آنها با دخترک ولگردی برخورد می‌کند بی آنکه به یاد آورد او همان دختر معصوم و ساده ای است که سال‌ها قبل دیده بود.

4- فلورانس: یک پرستار آمریکایی به دنبال محبوب پارتیزانش می‌گردد اما پس از جستجوی فراوان درمی‌یابد که وی کشته شده است.

5- صومعه: سه روحانی آمریکایی از یک دیر دیدار می‌کنند. دیرنشینان وقتی می‌فهمند که تنها یکی از آنها کاتولیک است، برای هدایتشان دعا می‌کنند.

6- دره پو: پارتیزان‌ها و سربازان متفقین تا پای مرگ در برابر فاشیست‌ها و متحدانش می‌جنگند.

Paisàکلمه ای محاوره ای به معنای دوست و هم وطن است که در آن زمان ایتالیایی‌ها به سربازان آمریکایی می‌گفتند. بیشتر بخوانید

مروری بر سینمای ایتالیا با مارتین اسکورسیزی (قسمت دوم)

پدر بزرگ و مادر بزرگم از مهاجرین سیسیل بودن و فقط بلد بودن سیسیلی حرف بزنن. اونا حتی هیچ وقت سیتی زن آمریکا هم نشدن. به سختی انگلیسی حرف می‌زدن یا می‌نوشتن.
خونواده پدرم اهل روستایی تو پالرمو بود و خونواده مادرم هم اهل یه روستای دیگه… پدر بزرگ و مادر بزرگ پدری و مادریم، سیسیل رو ترک کردن و هیچ وقت برنگشتن، اما رسم و رسومای خودشونو زنده نگه داشته بودن… هرچند حالا اونا تو اینجا، خیابون الیزابت نیویورک دور هم جمع شده بودن، اما فاصله رو حفظ کرده بودن، چون اونا فرهنگ و رسوم متفاوتی داشتن…
ساختمون خیابون الیزابت شماره 253، جاییه که من توش بزرگ شدم. خیابون الیزابت، سیسل واقعی بود و هر ساختمون یه روستای متفاوت. در حقیقت سال‌ها طول کشید تا بین ساختمونای مختلف ازدواجی صورت بگیره…
خیابان الیزابت نیویورک در سال 1912

بیشتر بخوانید

مروری بر سینمای ایتالیا با مارتین اسکورسیزی (قسمت اول)


این یه تلوزیون 16 اینچ RCA هست. همون مدلی که پدرم اواخر دهه چهل خریده بود. اولین فیلم‌های ایتالیایی رو که یادم میاد روی این صفحه کوچیک تماشا کردم. خونواده اطرافم بودن، تو یه اتاق زیبا مثل همینجا.
حالا من آمریکائیم. وقتی خواستم شروع به فیلمسازی بکنم، طبیعتا فکر کردم جام تو هالیوده. منظورم اینه که اگه شما تو آمریکا فیلم می‌سازید، اون محلی ایکه آمریکایی‌ها توش فیم می‌سازن.

بیشتر بخوانید

در کلاس شاعری روبرتو بنینی

تو نظرات پست قبلی آوای عزیز خبری به من داد که تیترش منو شوکه کرد: تیراندازی در کنسرت روبرتو بنینی! 


شاید قبلا هم بهتون گفته باشم که چقدر به این بزرگ مرد کوچک ارادت دارم  و همین طور گفته بودم که توجه به علاقمندی‌ها، یکی از روش‌های موثر یادگیری زبان هست .
ادعای بزرگی نکردم اگه بگم که سر در آوردن از حرف‌ها و سخنرانی‌های بنینی یکی از انگیزه های قوی من در یادگیری زبون ایتالیایی بوده و هست. هر وقت که مشکلات خوندن زبون ایتالیایی منو کلافه می‌کنه و خسته می‌شم، کافیه بشینم یکی از برنامه‌های بنینی از قبیل Inferno è paradiso، L’ultimo del paradiso، Tutto Benigni ، Senso della vita و … رو چند لحظه نگاه کنم تا دوباره انرژی از دست رفته بهم تزریق بشه و کارمو ادامه بدم.
به این بهانه می‌خوام توجه شما رو به یکی از دیالوگ‌های مورد علاقه ام از فیلم ببر و برف (La tigre e la neve) آخرین ساخته روبرتو بنینی در سال 2006 جلب کنم .

بیشتر بخوانید

شهرک سینمایی ایتالیا

Cinecittà

خیلی ساده اس اگه ازتون بپرسم فیلم‌های فدریکو فلینی کجا ساخته شده. حتی در مورد فیلم « تعطیلات رومی » هم ممکنه یه حدس‌هایی بزنید. اما اگه ازتون بپرسم فیلم « دارو دسته های نیویورک » مارتین اسکورسیزی، یا « مصائب مسیح » مل گیبسن کجا ساخته شده، چی میگید؟ در مورد بن هور یا کلئو پاترا نظرتون چیه؟
بنیتو موسیلینی، تو آوریل 1937، به منظور ترویج ایده‌های فاشیستی از طریق سینما، مجموعه چینه چیتا (Cinecitta) رو تو جنوب غربی رم تاسیس کرد. شعار اون این بود: Il cinema è l’arma più forte (سینما قویترین سلاح است).
این مجموعه تمام امکاناتی که برای ساخت فیلم لازم بود، رو تو خودش جا داده بود. در عرض شش سال بیش از 3000 فیلم تو این استودیوها ساخته شد.
ورودی شهرک سینمایی Cinecitta 
بیشتر بخوانید

پستچی (Il postino-1994)

Il postino

خیلی مسخره میشه اگه بخوای شاعری رو وصف کنی.  بهتره خودت حسی رو که شعر به طبیعت میده،  رو تجربه کنی، تا اونو بهتر درک کنی  !

سال 1952، پابلو نرودا (Pablo Neruda) شاعر بسیار معروف شیلی، به دلیل عقاید کمونیستی به جزیره کوچک ایتالیایی تبعید می‌شود و زندگی ماریو روپ پولو را دگرگون می‌کند.

ماریو (ماسیمو ترویزی) پسر ماهیگیر فقیری است که نمی‌خواهد شغل پدرش را ادامه دهد، و به دنبال جستجوی کار به طور موقت به عنوان پستچی اختصاصی این شاعر بزرگ استخدام می‌شود.

او که سواد بالایی ندارد به شاعری علاقمند می‌شود و از پابلو یاد می‌گیرد که شعر بگوید و دنیا را به گونه ای دیگر ببیند. بیشتر بخوانید