زمانی که ایتالیایی صحبت کردن جرم بود!

 به علت مهاجرت گسترده ایتالیایی‌ها در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، زبون ایتالیایی به طور وسیعی تو آمریکا رایج شد، علی الخصوص تو شهرهایی مثل سانفرانسیسکو و نیواورلئان.

حدود ۲۶ میلیون آمریکایی هستند که ریشه ایتالیایی دارن و زبون ایتالیایی بین زبونای رایج خارجی تو آمریکا، رتبه پنجم رو داره. همونطور که می‌دونید اسم آمریکا از روی اسم آمریگو وسپوچی (Amerigo Vespucci)، جهانگرد و کاشف ایتالیایی انتخاب شده و ماه اکتبر هر سال تو آمریکا به عنوان ماه ایتالیایی‌ها شناخته میشه ….

  اما، هیچ می‌دونستید زمانی صحبت کردن به زبون ایتالیایی تو آمریکا جرم محسوب میشده؟!

Amerigo Vespucci

بیشتر بخوانید

وبلاگ‌های برتر ایتالیایی

اولین فستیوال وبلاگ‌های ایتالیایی، اواخر مهر امسال، به ابتکار دانشگاه کارلو بو در شهر اوربینو (Università degli Studi di Urbino “Carlo Bo”) برگزار شد و در اون وبلاگ‌های برگزیده ایتالیایی اعلام شد. وبلاگ‌ها از بین پنج گروه انتخاب شده بودند: بازاریابی و تجارت، رونامه نگاری، سیاست، سرگرمی و بلاگرهای جوان.


در حال حاضر وبلاگ‌های ایتالیایی تو اینترنت از نظر تعداد مقام چهارم رو دارن. اگه این موضوع براتون جالبه، بیایید باهم یه نگاهی به وبلاگ‌های برگزیده بکنیم:


   روزنامه نگاری (Giornalismo)

آنتونیو سوفی (Antonio Sofi) با وبلاگ Webgol تو این رشته برنده شد. مطالب نوشته شده تو این وبلاگ جوریه که خواننده ها رو تحریک می‌کنه واسه هر مطلب کلی کامنت و نظر بذارن. تو عکس بالا نویسنده این وبلاگ رومی‌بینید که جایزه اشو می‌گیره.
بیشتر بخوانید

آشنایی با ارتش ایتالیا

ارتش ایتالیا به چهار شاخه اصلی تقسیم می‌شود:
۱- نیروی زمینی (Esercito Italiano)

۲- نیروی هوایی (Aeronautica Militare)

۳- نیروی دریایی (Marina Militare)

۴- ژاندارمری (Carabinieri)


ارتش تحت نظارت شورای عالی دفاع، به ریاست رئیس جمهور اداره می‌شود. ارتش ایتالیا از نظر مخارج نظامی، هشتمین ارتش جهان می‌باشد و تقریبا ۳۰۸۰۰۰ نیرو دارد.

نیروی زمینی ایتالیا (Esercito Italiano) که در سال ۲۰۰۴، مجموع پرسنل رسمی و وظیفه آن ۱۱۵۶۸۷ نفر بوده است، قدرتمندترین نیروی دفاعی این کشور محسوب می‌شود. داردو، چنتارو، آریته و هلیکوپترهای جنگی مانجوستا (Dardo, Centauro, Ariete, Mangusta) به علاوه زره پوشهای لئوپارد یک و ام ۱۱۳ (Leopard 1, M113) از مشهورترین تجهیزات جنگی، نیروی زمینی ایتالیا می‌باشند.

بیشتر بخوانید

چطور میشه از یه رابطه دوستی مراقبت کرد؟

Come si mantiene un’amicizia?

  Una madre e suo figlio stanno camminando sulla spiaggia.
Ad un certo punto il ragazzo dice : ‘ Mamma come si fa a mantenere un’amicizia ?’.
La mamma guarda il figlio sorridendo e poi gli dice :’Raccogli un po’ di sabbia.’
Il ragazzo si china e raccoglie una manciata di sabbia finissima.
La mamma allora, sempre sorridendo: ‘ Ora stringi il pugno….’
Il ragazzo stringe il pugno attorno alla sabbia e vede che, piu’ stringe, piu’ la sabbia gli esce dalla mano.
‘Mamma la sabbia se ne scappa…’
‘Lo so, caro… ora tieni la mano completamente aperta…’
Il ragazzo lo fa, ma una folata di  vento porta via parte della rimanente.
‘Anche così non riesco a tenerla…’
La madre, sempre sorridendo
‘Adesso raccogline un altro po’, e tienila con la mano aperta a cucchiaio….
così… abbastanza chiusa per custodire e abbastanza aperta per la libertà…’
Il ragazzo riprova e, questa volta, la sabbia non sfugge dalla mano ed è protetta dal vento.

morale,
‘Ecco come far durare un’amicizia….’

بیشتر بخوانید

برادر عشق

Love’s Brother

نویسنده و کارگردان جان ساردی (Jon sardi)، محصول ۲۰۰۴ استرالیا


داستان دو برادر ایتالیایی در دهه ۱۹۵۰استرالیا.

آنجلو (Angelo) برادر بزرگتر، دارای شخصیتی ساکت، آرام و نامطمئن، در عوض جینو (Gino) برادر کوچکتر، بسیار اجتماعی و پرشور و نشاط است.

آنجلو به دنبال همسر، نامه های زیادی به دختران ایتالیایی می‌فرستد، اما هربار نامه و عکسش برگشت می‌خورد. با ناامیدی نامه ای برای رزتا (Rosetta)، دختری ایتالیایی، ارسال می‌کند، با این تفاوت که اینبار عکس برادرش را به جای خود می‌فرستد…


رزتا که عاشق عکس شده، راهی استرالیا می‌شود و البته بسیار متعجب می‌شود، وقتی میبیند آنجلو شبیه مرد داخل عکس نیست. او آشکارا مایل است که با جینو ازدواج کند، اما جینو دوست دختری به نام کوننی (Conny) دارد. گرچه جینو تلاش زیادی می‌کند تا رزتا را ندید بگیرد، اما…


یک فیلم داستانی، عاشقانه و شیرین که به همراه اعضای خانواده خود میتوانید از دیدن آن لذت ببرید.

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (۵)

 توی قسمت‌های قبلی سخنرانی‌های روبرتو بنینی، درباره داستان‌های فرانچسکا و پائولو و اولیس رو از کتاب دوزخ کمدی الهی، با ترجمه ماریوی عزیز خوندیم. امروز هم به سراغ آخرین داستان از کتاب دوزخ میریم و توضیحات و دکلمه بنینی رو از داستان کنت اگولینو، که اتفاقا دکلمه مورد علاقه من هم هست، رو با هم می‌خونیم و گوش میدیم.

تصویر یکی از سخنرانی‌های اخیر روبرتو بنینی در تورهای Tutto Dante

بیشتر بخوانید

فردا ممکنه خیلی دیر بشه…

 Domani potrebbe essere troppo tardi…

فردا ممکنه خیلی دیر بشهC’era una volta un ragazzo nato con una grave malattia… Una malattia di cui non si conosceva la cura… Aveva 17 anni, ma poteva morire in qualsiasi momento.. Visse sempre in casa sua, con l’assistenza di sua madre… Stanco di stare in casa, decise di uscire almeno una volta.. .Chiese il permesso a sua madre… Lei accettò… Camminando nel suo quartiere vide diversi negozi… Passando per un negozio di musica, guardando dalla vetrina, notò la presenza di una tenera ragazza della sua età… Fu amore a prima vista…

… یکی بود یکی نبود، پسری با بیماری سختی به دنیا اومد… هیچ کس از معالجه اش سر در نمی‌آورد… ۱۷ ساله بود، اما هر لحظه امکان مرگش بود… با مراقبت‌های مادرش تو خونش زندگی می‌کرد… خسته از موندن تو خونه، تصمیم گرفت که حداقل یه بار از خونه خارج بشه… از مادرش کسب اجازه کرد…او هم قبول کرد… در حال قدم زدن در محله اش، چشمش به مغازه های مختلفی خورد… در حال عبور از یه مغازه صوتی، نگاهی از ویترین به داخل کرد و متوجه حضور دختری جذاب به سن و سال خودش شد… در همون نگاه اول عاشقش شد…

بیشتر بخوانید