دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (قسمت چهارم)

  مقدمه:

تو قسمت‌های قبلی شاهد ترجمه ماریوی عزیز از سخنرانی روبرتو بنینی در مورد کمدی الهی و داستان فرانچسکا و پائولو بودید. در این قسمت به سراغ نقطه نظرات بنینی در مورد داستان اولیس میریم. پیشنهاد می‌کنم قبل از اون مطلبی رو که قبلا در مورد داستان اولیس نوشته بودم رو یه بار مرور کنید تا موضوع دستتون بیاد.

همون طور که تو قسمت اول این بحث توضیح دادم این مطالب از روی سخنرانی، ترجمه میشه و اگر می‌بینید، یه جاهایی جمله ها نصفه نیمه و ناتموم رها شده، بدونید که بنینی تو فیلم مربوطه اونا رو با حرکات سر و دستش کامل کرده، واسه همین یه بار دیگه پیشنهاد می‌کنم این متن رو کنار فیلمش ببینید .

نکته دیگه اینکه، ماریو واسه ترجمه این سخنرانی‌ها خیلی زحمت می‌کشه. به نظر شما این کار تونسته تا به حال تو بالا بردن اطلاعات عمومی و یادگیری جملات و اصطلاحات ایتالیایی کمکتون کنه؟… اگه موضوعی به نظرتون می‌رسه که می‌تونه این کار و تلاش رو جذاب تر کنه، دریغ نکنید و اونا رو یا تو قسمت نظرات مطرح کنید یا به من و ماریو اطلاع بدید، تا تو این دو سه قسمت باقیمونده، ازشون استفاده بشه . جا داره همینجا، از میتراگراف عزیز هم بابت اصلاحاتی که در ترجمه انجام دادن تشکر کنم.

 در ادامه ازتون دعوت می‌کنم باهم بریم، سخنرانی و دکلمه های بنینی رو گوش کنیم .


۲- سرود بیست و ششم، اولیس

Read more

چی شد که یه سالمند ایتالیایی شدم؟

قبلا سلسله خاطراتی رو از خانم بونی اسمیت، تحت عنوان « خاطرات یادگیری زبان در ایتالیا » خدمتتون تقدیم کرده بودم. امروز می‌خوام یه خاطره دیگه از ایشون نقل کنم به نام: 

Ridotto!
یا
چی شد که یه سالمند ایتالیایی شدم؟

  روزهای اولم تو رم، برنامه ریزی کرده بودم تا به دیدن موزه ها و کلیساهایی برم که همیشه دلم می‌خواست ببینم و نتونسته بودم. هر روزی که بارونی بود، می‌رفتم چندتا از این جورجاها رو ببینم تا هم چیزی یاد بگیرم هم شوق دیدن اونا رو تو خودم ارضا کنم .
 

نمایی از موزه ها و میدان کامپیدولیو

   اولین جایی‌که رفتم کامپیدولیو (Campidoglio) و دوتا موزه اش بود. جلوی بلیط فروشی به ایتالیایی گفتم که یه بلیط می‌خوام… بلیط دوتا موزه ۱۰ یورو می‌شد، وقتی دیدم بلیط فروش ۱٫۵ یورو به من پس داد، تعجب کردم. و وقتی ازش دلیلشو پرسیدم فقط گفت: “Ridotto”…

من می‌دونستم معنی این کلمه چی میشه. عرق سردی کردمو و بدنم لرزید. “Ridotto” ! اون فکر کرده بود من یه سالمند ایتالیاییم. سالمند ایتالیایی یعنی یه نفر بالای ۶۵ سال !

لباسی که پوشیده بودم منو شبیه یه آدم برفی، با کت مشکی کرده بود. قبول داشتم که این لباس منو مسن تر نشون می‌داد اما نه دیگه ۶۵ سال !

Read more

نام خانوادگی در ایتالیا

   از اونجایی‌ که بحث نامگذاری به سبک ایتالیایی مورد استقبال دوستان واقع شد، گفتم بد نیست در مورد نام خانوادگی ایتالیایی‌ها هم مطلبی داشته باشیم. اگه می‌خواهید از روی اسم خانوادگی یه ایتالیایی اسم پدری، شغل، محل زندگی یا شمالی جنوبی بودنشو حدس بزنید، این پست رو تا ته بخونید .
 


اسم خانوادگی ایتالیایی‌ها رو میشه به چهار گروه عمده تقسیم کرد:

  • گرفته شده از اسم پدر،
    مثل پیترو دی آلبرتو (Pietro Di Alberto) یعنی پیترو پسر آلبرتو
  • گرفته شده از شغل و پیشه، یعنی اسم هایی که بر اساس شغل طرف انتخاب شدن. مثلا جووانی کنتادینو (Giovanni Contadino) به معنی جووانی کشاورز
  • اسامی توصیفی، هم اسم‌هایی هستند که از صفت اشخاص گرفته شدن، مثل فرانچسکو باسسو (Francesco Basso) یعنی فرانچسکو قد کوتاه
  • اسامی منطقه ای، این اسم‌ها هم براساس منطقه یا شهری که فرد توش زندگی می‌کنه یا می‌کرده، ساخته شدن. مثلا ماریا رومانو (Maria Romano) ماریای رومی

Read more

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (قسمت سوم)

 Ci dice che lui all’inizio non voleva fare questo viaggio ultramondano. Si trova in questa selva, ci sono le tre belve, che sono belle anche così come sono, senza metafore. Si trova una lonza, un leone e una lupa che li ferma. Uno c’ha paura. E’ una cosa spettacolare senza la metafora, l’allegoria, i segni. Ad un certo punto arriva Virgilio che è il suo poeta preferito. Le sue prime parole sono: “Pietà, miserere me”. C’ha paura, una paura tremenda e Virgilio lo deve convincere, gli dice che lui è stato insignito, che deve fare ‘sto viaggio, che deve scrivere… e lui non vuole andare in nessuna maniera, finché Virgilio lo convince. Lui decide di andare e dopo si riferma: “Non voglio venire”. Proprio non vuole andare. Finché Virgilio per convincerlo gli dice che è stato chiamato da Beatrice, Santa Lucia e la Madonna. Tre donne che lo chiamano e vogliono per forza che lui faccia questo viaggio. Quando Dante sente che tre donne l’hanno chiamato c’è quel… ve lo vorrei leggere perché c’è un… non è che la so proprio tutta tutta a memoria, ci sono dei versi che… Nel II canto c’è una delle similitudini più belle della Divina Commedia, quella dei fioretti, lui sentendo dire che tre donne lo chiamano dice:

به ما میگه که ابتدا دانته نمی‌خواسته این سفر ماوراء الطبیعه رو انجام بده. خودشو تو این جنگل پیدا می‌کنه، سه تا حیون درنده هستن، که قشنگیشون همونطوریه که باید باشن، بدون هرگونه استعاره ای. یه پلنگ، یه شیر و یه گرگ ماده ای که در اونجا متوقف شدند.


هرکسی می‌ترسه. یه چیز واقعا خارق العاده ایه. بدون هرگونه استعاره، کنایه و یا نشونه ای. در یه لحظه ویرجیل میاد که همون شاعر مورد علاقه اشه. (دانته) اولین کلماتش اینا هست: « رحم کن به من بی‌چاره بینوا ». که می‌ترسه، یه ترس بسیار وحشتناک و ویرجیل باید متقاعدش کنه. بهش میگه که او (دانته) مورد فخر و توجه قرار گرفته که باید این سفر رو انجام بده، که باید بنویسه… و او (دانته) به هیچ طریق نمی‌خواد که بره، تا اینکه ویرجیل متقاعدش می‌کنه. او (دانته) تصمیم می‌گیره که بره و بعد دوباره متوقف میشه. «نمی‌خوام بیام». دقیقا نمی‌خواد که بره. تا اینکه ویرجیل برای متقاعد کردنش بهش میگه که از طرف بئاتریس، سانتا لوچیا و مادونا (مریم مقدس) مورد خطاب واقع شده. سه زنی که صداش می‌کنن و می‌خوان که او این سفر رو انجام بده. وقتی دانته می‌شنوه که سه تا زن صداش کردن، اینو، اونو،…

Read more

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (قسمت دوم)

 مقدمه:

 مطالبی رو که در ادامه مشاهده خواهید کرد، ترجمه های ماریوی عزیز از سخنرانی‌های روبرتو بنینی در دانشگاه La Sapienza رم، دانشگاه پادوا و بولونیا هست که در مورد دانته و کمدی الهی ایراد شده.

من به درخواست مترجم، هیچ تغییری در جمله بندی و کلمات ندادم و تنها اونا رو از فینگلیش به فارسی تبدیل کردم. لازم به ذکره که درج این سخنرانی‌ها تو اینجا به معنی تایید عقاید گوینده نیست و تنها آشنایی با عقاید و صد البته یادگیری زبون ایتالیایی مورد نظر بوده. امیدوارم که مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار بگیره.


Read more

دوزخ و بهشت با روبرتو بنینی (قسمت اول)

 همونطور که می‌دونید روبرتو بنینی به دلیل تلاشش جهت معرفی دانته و کتاب کمدی الهی امسال نامزد جایزه ادبیات نوبل شده و برنده نهایی هم هفته آینده اعلام میشه .

  حدود یکسال هست که بنینی با یه تور سراسری به نام همه اش دانته (Tutto Dante) به شهرهای مختلف ایتالیا میره و تو برنامه هاش به تفسیر اشعار کمدی الهی می‌پردازه و اونا رو از حفظ می‌خونه.

 دلم می‌خواست به مناسبت نامزدی جایزه نوبل، یکی از سخنرانی های اخیر بنینی رو براتون ترجمه کنم، اما متاسفانه تا حالا فیلم کاملی از این سخنرانی‌ها منتشر نشده. تنها فیلم‌های کاملی که در این رابطه موجوده یکی مجموعه سخنرانی‌های بنینی تو دانشگاه‌های مختلف به نام Inferno e Paradiso مربوط به سال ۲۰۰۱ و دومی هم Ultimo del Paradiso مربوطه به کریسمس سال ۲۰۰۲ هست.

Read more

داستان‌های دکامرون (باز شکاری فدریگو)

باز شکاری فدریگو

درباره جووانی بوکاچو (Giovanni Boccaccio) و کتاب معروفش دکامرون (Il Decamerone) قبلا صحبتی کرده بودیم. از امروز قصد دارم، هر از چندگاهی یکی از داستان‌های این کتاب را معرفی کرده و از شما دعوت کنم تا به متن اصلی داستان، همراه با تلفظ آن توجه کنید. برای افتتاح از داستان زیبای باز شکاری فدریگو که نهمین داستانی است که در روز پنجم نقل می‌شود، آغاز می‌کنیم.

فدریگو دلی آلبریگی (Federigo degli Alberighi)، نجیب زاده فلورانسی، که در دلاوری و داشتن صفات برجسته، انگشت نمای ولایت توسکانی بود، عاشق بانوی زیبایی به نام مونا جووانا (monna Giovanna) می‌شود.

فدریگو برای جلب توجه او همه کاری می‌کند. از شرکت در مسابقات پهلوانی گرفته تا برگزاری جشن و میهمانی‌های باشکوه و بذل و بخشش هدایای فراوان. اما نه تنها این تلاش‌ها ثمری نمی‌دهد، بلکه باعث می‌شود فدریگو ثروت خود را از دست داده، فقیر و بی پول شود. به طوری‌که تنها یک باز شکاری کمیاب، از تمام ثروتش باقی می‌ماند. او که دیگر نمی‌توانست در شهر اقامت کند به یک کلبه روستایی کوچ می‌کند تا با فقر و تنگدستی زندگی کند.

روزی شوهر ثروتمند بانو جووانا که سخت بیمار بود، وصیت می‌کند که تمام اموالش پس از مرگ به پسرش و بعد از او به جووانا برسد و از دنیا می‌رود.

Read more