غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

غزلیات پترارک (قسمت هفتم)

پتراک

Lassare il velo o per sole o per ombra,

donna, non vi vid’io

poi che in me conosceste il gran desio

ch’ogni altra voglia d’entr’al cor mi sgombra.

در آفتاب یا سایه، نقاب را از چهره کنار بزن،

بانو، شما را ندیده ام.

اشتیاق شدید مرا می‌دانی،

می‌دانی که هر میل دیگری در قلبم از میان رفته.

Mentr’io portava i be’ pensier’ celati,

ch’ànno la mente desïando morta,

vidivi di pietate ornare il volto;

ma poi ch’Amor di me vi fece accorta,

از آنجاییک ه افکار عاشقانه را پنهان کرده بودم،

تمام امیالم مرده بود.

با افسوس چهره زیبای تورا دیدم،

اما وقتی عشق مرا بیدار کرد،

fuor i biondi capelli allor velati,

et l’amoroso sguardo in sé raccolto.

Quel ch’i’ piú desiava in voi m’è tolto:

موهای طلایی پوشیده شده بود

و آن برق عشق جمع شده بود.

چیزی که بیشترین اشتیاقم در تو بود از من گرفته شده بود.

sí mi governa il velo

che per mia morte, et al caldo et al gielo,

de’ be’ vostr’occhi il dolce lume adombra.

نقاب مرا

از مرگ، گرما و سرما محافظت کرد.

و به نور شیرین چشمانت سایه انداخت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *