درس چهل و پنجم

Quarantacinquesima Lezione

 

Faccia tosta

L’uomo di affari: Signore, si può chiamare fortunato che io abbia consentito a riceverla.

È molto raro che io voglia parlare ad un agente d’ assicurazioni.

Questa mattina stessa, ben sette hanno cercato di farsi ricevere da me, e lei è il primo che è entrato nel mio ufficio.

Il visitatore: Oh, lo so bene. Quei sette, ero io.

 

Impudenza

La padrona di casa: C’è un bel buco prodotto dalla bruciatura di una sigaretta, su questo divano, e lei me lo indennizzerà.

L’ inquilino: Mi dispiace, ma io non fumo, e perciò non può prendersela con me

La padrona: Che impudenza! È lei il primo inquilino in tre anni che si rifiuti di ripagarmi per questo buco.

 

درس چهل و پنجم

 

بی شرمی

مرد بازرگان: آقا، شما می‌توانید خود را آدم خوش شانسی بنامید که من راضی به پذیرفتن‌تان شده ام.

به ندرت پیش می‌آید که من بخواهم با یک نماینده بیمه صحبت کنم.

همین امروز صبح، حداقل هفت نفر سعی کردند مرا وادار به پذیرفتن خود کنند، و شما اولین نفری هستید که در دفتر من وارد شدید.

ملاقات کننده: آه، خوب می‌دانم. آن هفت نفر، من بودم.

 

گستاخی و بی حیایی

صاحبخانه: این یک سوراخ درست و حسابی است که از سوختگی یک سیگار تولید شده، روی این نیمکت، و شما غرامت آن‌را به من خواهید داد.

مستاجر: متاسفم، اما من سیگار نمی‌کشم، و به همین جهت نمی‌توانید مرا مقصر بدانید.

صاحبخانه: چه گستاخ! شما طی سه سال اولین مستاجری هستید که زیر بار جبران خسارت من به خاطر این سوراخ نمی‌رود.

 

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *