جوک‌ های ایام کریسمس

بد نیست تو این ایام کریسمسی یه چند تا لطیفه مربوط به این روزا رو باهم بخونیم. جوک‌ های ایتالیایی اغلب واسه خودشون خنده داره و وقتی ترجمه اش می‌کنی تمام لطفش از بین میره. با این حال من سعی کردم چندتا به درد بخورشو براتون انتخاب کنم. امیدوارم بتونه یه لبخندی روی لباتون بشونه .

جوک‌ های ایام کریسمس

 

Siamo verso Natale, e il figlio del pastore sardo vorrebbe ricevere un regalo. Prende carta e penna e si mette a scrivere la letterina per Babbo Natale.

«Carro Babbo Nattale. Per il ggiorno della tua festa, vorrei riccevvere una biccicletta rrossa».

Arriva la mattina di Natale, il bambino va a vedere sotto l’albero e non trova nulla. Un po’ perplesso, si rimette al tavolo a scrivere un’altra letterina:

«Carra Beffana. Per il ggiorno della tua festa, vorrei riccevvere una biccicletta rrossa».

Arriva anche il giorno dell’Epifania, ma la bicicletta rossa non arriva. Allora guardandosi intorno, il bambino osserva il presepe, prende la statuina del bambino Gesù, se la mette in tasca e si rimette al tavolo a scrivere un’altra letterina.

«Carra Maddonna. Se vvuoi rivvedderre ttuoffiglio…».

جوک‌ های ایام کریسمس

نزدیک کریسمس هستیم و پسر چوپان ساردینی، می‌خواد که یه هدیه بگیره. کاغذ و قلم برمی‌داره که یه نامه واسه بابانوئل بنویسه.

« بابانوئل عزیز. واسه روز تعطیلیت، می‌خوام یه دوچرخه قرمز کادو بگیرم».

صبح کریسمس می‌رسه، اون بچه میره زیر درخت کریسمس رو نگاه می‌کنه و هیچی پیدا نمی‌کنه. کمی گیج میشه، میره سراغ میز و یه نامه دیگه می‌نویسه:

«بفانای عزیز. واسه روز تعطیلیت، می‌خوام یه دوچرخه قرمز کادو بگیرم».

روز اپیفانا (Epifania 6 ژانویه ) هم فرا می‌رسه، اما دوچرخه قرمز نمی‌رسه. بچه هه یه نگاهی به دور و برش می‌ندازه، چشمش به آخور میافته (presepe ماکت تولد مسیح تو اصطبل)، مجسمه عیسی کوچک رو برمیداره، می‌ذارتش تو پاکت و میره سر میز و یه نامه دیگه مینویسه:

« مریم مقدس عزیز، اگه می‌خوای دوباره پپسرتتو ببببینننی…..»

جوک‌ های ایام کریسمس

Poco prima di Natale nell’Ufficio Postale di un paesino gli impiegati trovano nella cassetta una lettera con la scritta «Per Babbo Natale». Decidono di aprirla e di leggerla:

«Caro Babbo Natale, sono un bimbo di 7 anni di nome Marco e vorrei chiederti un regalo. La mia famiglia è povera, perciò invece di giocattoli ti chiedo di inviarmi un milione di lire, così anche noi possiamo passare le Feste con gioia».

Gli impiegati della posta, commossi, fanno una colletta e, raggiunta la cifra di 500.000 lire, la spediscono all’indirizzo del povero bambino.

L’anno successivo, nello stesso periodo, nello stesso Ufficio Postale, gli impiegati trovano un’altra busta «Per Babbo Natale». La aprono e leggono:

«Caro Babbo Natale, sono Marco, il bimbo che ti ha scritto l’anno scorso. Vorrei chiederti lo stesso regalo, un milione di lire. Grazie per aver esaudito il mio desiderio lo scorso anno, ma quest’anno mandami un assegno non trasferibile, perché l’altra volta quei ladri delle poste m’hanno fregato mezzo milione!»

کمی قبل از کریسمس تو اداره پست یه روستای کوچیک، کارمندای پست یه نامه پیدا می‌کنن که روش نوشته شده بود: «به دست بابانوئل برسه». اونا تصمیم می‌گیرن بازش کنن و بخونن:

« بابا نوئل عزیز، من یه پسر 7 ساله به نام مارکو هستم و یه هدیه ازت می‌خوام. خانواده من فقیرن، واسه همین به جای اسباب بازی ازت می‌خوام یه میلیون لیر برام بفرستی، در این‌صورت می‌تونیم تعطیلات رو به خوشی سپری کنیم».

کارمندای پست، تحت تاثیر قرار می‌گیرن و پولاشونو جمع میکنن و 500.000 لیر جور میکنن و به آدرس پسر فقیر می‌فرستن.

سال بعد، همون موقع، تو همون اداره پست، کارمندا یه پاکت دیگه پیدا می‌کنن، «به دست بابانوئل برسه». بازش میکنن و می‌خونن:

« بابانوئل عزیز، مارکو هستم، پسری که پارسال برات نامه نوشته بود. من همون هدیه رو ازت می‌خوام، یه میلیون لیر رو. ممنونم که پارسال آرزوی منو براورده کردی، اما امسال یه چک برام بفرست که قابل انتقال نباشه (فقط خودم بتونم نقدش کنم)، چون دفعه قبل این دزای اداره پست نصفشو کش رفتن!»

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *