نگاهی به سینمای ایتالیا

قبل از جنگ، سینمای ایتالیا، سینمایی مبتذل، سبک و سطحی بود. فیلمها اغلب آثار کپی شده هالیودی با مایه های کمدی، خوانوادگی و در مواردی الهام گرفته از قهرمانان تاریخی ایتالیا بود. این ابتذال زمانی به اوج خود رسید که بنیتو موسیلینی(۱) نظام فاشیست را در ایتالیا حاکم کرد و فاشیستها با تسلط بر سینما، از ساخت فیلمهای مخالف اهداف فاشیسم جلوگیری کردند.

شرکت ایتالیا در جنگ، آن هم همسو با آلمان، ایتالیا را به فقر  و بدبختی کشاند. بعد از پیروزی متفقین در ایتالیا، فقر و بیکاری حاصل از جنگ چهره زشتی از ایتالیا ساخته بود و  مردم برای رسیدن به آزادیی که برای آنها تبدیل به رویا  شده بود، امید داشتند. در این حال هوا بود که سینمای ایتالیا با تاثیر از اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  به ساخت فیلمهای نئورئالیستی روی آورد.

نئورئالیسم یا واقع گرایی نو یکی از اولین حرکتهای  مهم سینما بعد از جنگ جهانی دوم بود که در ایتالیا پدید آمد. نئورئالیسم هنری کردن واقعیات بدون توجه به قراردادها و سرگرمی های پذیرفته شده است. نئورئالیسم در حقیقت از رئالیسم شاعرانه(۳) فرانسه در سال ۱۹۳۰، الگو گرفته است. و پیروان این سبک اکثرا گرایشهای مارکسیستی دارند.

کارگردانان پیرو نئورئالیسم فیلمهایشان را خارج از استدیو و در فضای واقعی شهرها و خیابانها میسازند. از بازیگران حرفه ای استفاده نمیکنند و خواهان ارتباط مستقیم با واقعیات جامعه هستند. به همین جهت نمایش بیکاری، بدبختی، فقر و امثالهم در اغلب این آثار مشهود است. دوبله این فیلمها بعد از پایان کار، این امکان را فراهم میکرد که دوربینها آزادی عمل بیشتری داشته باشند و بهتر به هدف واقع گرایانه که میخواستند برسند.

فیلم وسوسه(۴) ساخته لویکینو ویسکونتی، را اغلب به عنوان اولین فیلم نئورئالیسمی میشناسند. زمین میلرزد (۶) ساخته دیگر این کارگردان روایتگر ماجراهای یک دهکده ماهیگیری سیسیل  در دوران جنگ است که از ماهیگر واقعی و خوانواده اش بجای هنرپیشه گان استفاده کرده است.

 از کارگردانهای پیشرو مکتب نئورئالیسم، میتوان به روبرتو روسیلینی(۷) اشاره کرد که با ساخت فیلمهایی چون رم شهر بی دفاع (۸)  و پاییزا (۹)، آلمان سال صفر(۱۰) به ایجاد این مکتب کمک کرد. ویتوریو دسیکا (۱۱)  با همیاری چزاره زاواتینی(۱۲) به عنوان فیلمنامه نویس، با فیلمهایی چون  واکسی(۱۳) و دزد دوچرخه (۱۴) ، معجزه در میلان (۱۵) و امبرتو دی(۱۶) از دیگر کارگردانان صاحب نام این سبک میباشد.

فدریکو فلینی(۱۷) نیز با نوشتن فیلمنامه های مختلفی همچون رم شهر بی دفاع، پاییزا، به نام قانون و… ، در زمینه نئورئالیسم کار را آغاز کرد اما فیلمهای کارگردانی شده توسط خودش مخصوصا بعد از سال ۱۹۵۰ به مرور سمت کمدی و ابعاد معنوی و درونی انسانها کشیده شد. او نگرش خاص خودش را از نئورئالیسم  عرضه کرد. به نظر او نئورئالیسم علاوه بر نگاه  به واقعیتهای اجتماعی  میتواند نگاه به واقعیت درونی انسانها باشد. واقعیتهای روحانی، متافیزیک و هر آنچه در درون انسان وجود دارد. فیلمهای جاده، شبهای کابیریا، زندگی شیرین، ساتریکون، هشت ونیم و آمارکورد  از جمله معرفترین آثار وی میباشد.

از دیگر کارگردان مطرح سینمای ایتالیا میتوان به میکلانجلو آنتونیونی(۱۸) اشاره کرد، که او هم مانند فدریکو فلینی به نئورئالیسم درونی معتقد بود. محتوای فیلم های او را اغلب اضطراب ها ، تردیدها و نگرانی ها ی بشر امروز و عدم توانایی او در برقراری رابطه معنوی با دیگران تشکیل می دهد. فیلم های وی آکنده از سکوت ها ، خلاء ها و همه واکنش های انسان مضطرب و ناامید است. زمینه تصاویر خشک ، خالی و بی روح است. رنگ خاکستری غلبه دارد. در نتیجه تمام ساختمان فیلم نیز از همان ملال و اندوهی بر خوردار است که محتوای فیلم. از آثار معروف وی هم میتوان به داستان عشق(۱۹)، ماجرا(۲۰)، بیایان سرخ(۲۱)، نقطه زابریسکی(۲۲)، مسافر(۲۳) و آنسوی ابرها(۲۴) اشاره کرد.

گرچه نئورئالیسم تحسین جهانیان را برانگیخت اما نگاه انتقادانه اش به دولتهای معاصر باعث درگیریهای زیادی در ایتالیا شد.  در سال ۱۹۴۹ قانونی تصویب شد که به دولت اجازه میداد از تولید و ساخت فیلمهایی که به نظر انان به ایتالیا تهمت و توهین میکردند، جلوگیری کند. از طرف دیگر بهبود  وضع اقتصادی مردم و علاقه آنان به سبکهای دیگر سینمایی باعث  افول این نوع سینما در ایتالیا گردید، هرچند نئورئالیسم در کشورهای دیگر ادامه یافت و  فیلمسازانی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، نئورئالیسم را به عنوان الگویی برای مقابله با کارخانه رویا سازی هالیود تلقی کردند و آن را روشی ارزان قیمت جهت ساخت فیلمهایی در مورد کشور و مردم خودشان یافتند.

پیر پائولو پازولینی (۲۵) با آثاری چون انجیل به روایت متی(۲۶)، دکامرون(۲۷) و فیلم غیر متعارف سالو یا صد و بیست روز در شهر فساد(۲۸) و برناردو برتولچی با فیلمهایی چون آخرین تانگو در پاریس (۲۹)، ۱۹۰۰، ماه (۳۰) ، آخرین امپراتور(۳۱) و آخرین فیلمش رویابینان(۳۲) از دیگر فیلمسازان مطرح سینمای ایتالیا به شمار میایند، هرچند که کارگردانی مانند سرجیو لئونه (۳۳) نیز با ساخت وسترنهای آمریکایی مشهور به وسترنهای اسپاگتی، مانند به خاطر یه مشت دلار(۳۴) و خوب، بد، زشت (۳۵)، توانست شهرتی برای خود دست پا کند.


۱- Benito Mussolini

۲- Neorealism

۳- Poetic realism

۴- Ossessione, 1942

۵- Luchino Visconti

۶- La terra trema, 1948

۷- Roberto Rossellini

۸- Roma città aperta, 1945

۹- Paisà, ۱۹۴۶

۱۰- Germany Year Zero 1947

۱۱- Vittorio De Sica

۱۲- Cesare Zavattini

۱۳- Sciuscia, 1946

۱۴- Ladri di biciclette, 1948

۱۵- Miracolo a Milano, 1951

۱۶- Umberto D. 1952

۱۷- Federico Fellini

۱۸- Michelangelo Antonioni

۱۹- Cronaca di un Amore, 1950

۲۰- L’Avventura, 1960

۲۱- Red Desert 1964

۲۲- Zabriskie Point 1970

۲۳- The Passenger 1975

۲۴- Beyond the Clouds 1995

۲۵- Pier Paolo Pasolini

۲۶- Il vangelo secondo Matteo, 1964

۲۷- Il decamerone, 1970

۲۸- Salò o le centiventi giornate i Sodoma, 1975

۲۹- Last Tango in Paris

۳۰- Luna

۳۱- The Last Emperor

۳۲- The dreamers

۳۳- Sergio Leone

۳۴-  Per qualche dollaro in più, ۱۹۶۵

۳۵- Buono, il brutto, il cattivo, 1966

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *